شمس الدين حافظ

560

سفينه حافظ ( فارسى )

شرح احوال تو الحق بو العجائب دفتريست * بنده يا رب كى تواند كرد شكر اين نعم تا لبم مهجور بود از خاك‌بوس درگهت * درد نوش درد بودم با نديمان ندم « 8 » با شما اخلاص هركس حاجت تقرير نيست * علم آصف ديده باشد حالها در جام جم تا جهان باشد بنيكى در جهانت باد نام * اين دعا بر انس و جان گشت از دل و جان ملتزم دور تو با دور گردون هم‌عنان بادا چنانك * گر محاسب بشمرد حرفى نيايد بيش‌وكم [ 1 ] قصيدهء هفتم - در مدح قوام الدين محمد « 1 » صاحب عيار وزير شاه شجاع ز دلبرى نتوان لاف زد به آسانى * هزار نكته در اين كار هست تا دانى بجز شكر دهنى مايه‌هاست خوبى را * بخاتمى نتوان دم زد از سليمانى هزار سلطنت دلبرى بدان نرسد * كه در دلى بهنر خويش را بگنجانى چه گردها كه برانگيختى ز هستى ما * مباد خسته سمندت كه تيز مىرانى بهمنشينى رندان سرى فرودآور * كه گنجهاست در اين بىسرى و سامانى بيار بادهء رنگين كه صد حكايت خوش * بگويم و نكنم رخنه در مسلمانى « 2 » به خاك پاى صبوحىكشان كه تا من مست * بكوى ميكده استاده‌ام بدربانى به هيچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم * كه زير خرقه نه زنّار داشت پنهانى

--> ( 8 ) پشيمانى ، اندوه و افسوس . [ 1 ] پاورقى قصيدهء ششم - خواجه تورانشاه كه پيش از وزارت نيز از بزرگان و امرا بوده به سعايت ركن الدولة وزير متهم گرديده و بامر شاه شجاع به زندان افتاد ولى بعد مورد عفو واقع و از زندان بيرون آمد خواجه حافظ قصيده فوق را بعنوان تهنيت سروده تقديم نمود ، ( حافظ شيرين‌سخن ) . ( 1 ) از سال 750 تا 764 در خدمت و وزير شاه شجاع بود كه درين تاريخ بدستور شاه بقتل رسيد و حافظ اين قصيده را در 760 سروده است ( 2 ) آقاى انجوى ، بگويم و بكنم را صواب دانسته ، الله اعلم بالصواب