شمس الدين حافظ

561

سفينه حافظ ( فارسى )

بنام طرّهء دلبند خويش خيرى كن * كه تا خداش نگهدارد از پريشانى مگير چشم عنايت ز حال حافظ باز * و گرنه حال بگويم بآصف ثانى « 1 » وزير شاه‌نشان خواجهء زمين و زمان * كه خرم است به او حال انسى و جانى قوام دولت و دنيا محمد بن على * كه مىدرخشدش از چهره نور يزدانى زهى حميد خصالى كه گاه فكر صواب * ترا رسد كه كنى دعوى جهانبانى طراز دولت باقى ترا همىزيبد * كه همتت نبرد نام عالم فانى اگر نه گنج عطاى تو دستگير شود * همه بسيط زمين رو نهد بويرانى توئى كه صورت جسم ترا هيولائيست * چو جوهر ملكى در لباس انسانى كدام پايهء تعظيم نصب شايد كرد * كه در مسالك فطرت « 2 » نه برتر از آنى درون خلوت كرّ و بيان عالم قدس * صرير « 3 » كلك تو باشد سماع روحانى ترا رسد شكرآويز « 4 » خواجگى گه جود * كه آستين بكريمان عالم افشانى سوابق كرمت را چگونه شرح دهم * تبارك اللّه از آن كارساز ربّانى صواعق سخطت « 5 » را نمىتوانم گفت * نعوذ باللّه از آن فتنه‌هاى طوفانى كنون كه شاهد گل را به جلوه‌گاه چمن * بجز نسيم صبا نيست همدم جانى شقايق از پى سلطان گل سپارد باز * ببادبان صبا لاله‌هاى نعمانى بدان رسيد ز سعى نسيم باد بهار * كه لاف مىزند از روح راح ريحانى سحرگهم چه خوش آمد كه بلبلى گلبانگ * بغنچه مىزد و مىگفت در سخنرانى كه تنگدل چه نشينى ز پرده بيرون آى * كه در خم است شرابى چو لعل رمّانى مكن « 6 » كه مى نخورى بر جمال گل يك ماه * كه باز ماه دگر مىخورى پشيمانى جفا نه شيوهء دين‌پروران بود حاشا * همه كرامت و لطفست شرع يزدانى بشكر تهمت تكفير كز ميان برخاست * بكوش كز گل و مل داد عيش بستانى « 7 »

--> ( 1 ) بعضى اين ده بيت اول را از قصيده جدا و به صورت غزل مستقلى ذكر كرده‌اند . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « فطرت » ، « فكرت » نوشته‌اند ( 3 ) صداى سخت مثل صداى قلم ( 4 ) به كسى كه هنرى نشان داده و مورد تحسين قرار گرفته است گويند « شكر آويخت » . ( 5 ) صاعقه‌هاى خشم و غضب ( 6 ) يعنى مبادا ( 7 ) اشاره بتكفير است كه از حافظ كرده‌اند .