شمس الدين حافظ

558

سفينه حافظ ( فارسى )

ز ملك خويش به غربت فتاده‌ام زينسان * كه نيستم بجهان يك درم ز مال و منال عزيمت وطن خود نمىتوانم داشت * بمانده عاجز و مسكين چو مرغ بىپروبال غريب و مفلس و محتاج در چنين شهرى * به هيچ نوع ندارم ز خلق روى سؤال ز دهر غير جفا و ستم طلب كردن * زهى تصور باطل زهى خيال محال عروس طبع جوانم ز حجرهء دل داد * كه هست منبع احسان و بحر فضل و نوال جناب آصف « 5 » دوران جلال دولت و دين * كه در جهان نبد و نيستش نظير و مثال بلندهمت و عالىجناب « 6 » و كيوان « 7 » قدر * خجسته طالع و فرخ‌رخ و همايون فال بمدح سرور دوران چگونه بگشايم * لب از سراچهء فكرت چو نيستش امثال گه سخا چو گشايد دو دست جود و كرم * وجود سائل مسكين رهد ز ذلّ « 8 » سؤال به روز كرد كسى مهر را مناسب از آن * شود ز رشك بهر ماه بدر هلال « 9 » فلك غلام و مطيع تو باد اى سرور * چو مقبل و فرح و شادى و بشير « 10 » و بلال « 11 » زوال باد هميشه نصيب اعدايت * مباد منصب و جاه ترا نشان زوال [ 1 ]

--> ( 5 ) « آصف » اصولا وزير حضرت سليمان است ولى درينجا و بعضى جاهاى ديگر كه حافظ به آن اشاره كرده غرضش « جلال الدين تورانشاه » وزير شاه شجاع است ( 6 ) جناب يعنى درگاه و آستانه ( 7 ) كيوان همان ستاره زحل كه داراى كمربند نورانى است مىباشد ( 8 ) ذل يعنى مذلت و خوارى ( 9 ) اين بيت در قدسى نيست ( 10 ) بشير يعنى مژده‌دهنده و خبر خوش‌دهنده و ضمنا نام غلامى مىباشد ( 11 ) بلال نام مؤذن معروف حبشى در زمان حضرت رسول مىباشد . [ 1 ] پاورقى قصيدهء پنجم : حافظ اين قصيده را در هنگام اقامت در يزد بين سالهاى 771 تا 782 سروده و در آن خواستار مساعدت در برگشت بشيراز شده است و گويند غزلهاى 61 و 62 از حرف ميم را پس از اين قصيده سروده است .