شمس الدين حافظ

540

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 490 در همه دير مغان نيست چو من شيدايى ] 92 [ 1 ] شماره مسلسل 703 در همه دير مغان نيست چو من شيدايى * خرقه جايى گرو باده و دفتر جايى دل كه آيينهء شاهيست غبارى دارد * از خدا مىطلبم صحبت روشن‌رايى كرده‌ام توبه بدست صنم باده‌فروش * كه دگر مى نخورم بىرخ بزم آرايى كشتى باده بياور كه مرا بىرخ دوست * گشت هر گوشهء چشم از غم دل دريايى سخن غير مگو با من معشوقه‌پرست * كز وى و جام ميم نيست بكس پروايى نرگس ار لاف زد از شيوهء چشم تو مرنج * نروند اهل نظر از پى نابينايى جويها بسته‌ام از ديده به دامان كه مگر * در كنارم بنشانند سهى بالايى سرّ اين نكته مگر شمع برآرد به زبان * ورنه پروانه ندارد به سخن پروايى اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكده‌اى با دف و نى ترسايى گر مسلمانى همينست كه حافظ دارد * آه اگر از پى امروز بود فردايى [ 494 اى دل گر از آن چاه زنخدان بدرآيى ] 93 شماره مسلسل 704 اى دل گر از آن چاه زنخدان بدرآيى * هرجا كه روى زود پشيمان بدرآيى

--> [ 1 ] پاورقى غزل 92 - معروف است كه شاه شجاع در اثر سعايت بدانديشان نسبت به خواجه بدبين شده و پى فرصتى مىگشت كه تصادفا حافظ غزل فوق را بدون بيت ما قبل مقطع سرود و چون شاه شجاع آن را شنيد گفت : پس معلوم مىشود كه حافظ به قيامت قائل نيست و بعضى از مفتيان حسود رأى دادند كه حافظ كفر گفته است ، حافظ براى چاره‌انديشى نزد مولانا زين الدين ابو بكر تايبادى كه در آن موقع در شيراز بود رفت ، مولانا فرمود كه بيتى قبل از مقطع نقل قول اضافه كن چون نقل قول كفر ، كفر نيست ، حافظ نيز بيت ما قبل آخر را بدان اضافه نمود و از غضب سلطان جست . و اما علت كم‌لطفى شاه شجاع بحافظ از اينجا ناشى گشت كه شاه شجاع مدعى شد « اشعار حافظ از حيث معانى و مقاصد مختلف و در باب واحد نيست » حافظ در جواب گفت : « با همه اين عيوب از اشعار سايرين ( مقصود شاه شجاع ) كه از دروازه شيراز خارج نشده‌اند بهترست ، شاه شجاع برنجيد و از آن پس نسبت بوى كم‌لطف شد . ضمنا « تايباد » همان قريه مرزى « طيبات » است كه امروز در مرز ايران و افغانستان و در شمال شرق خراسان واقع مىباشد .