شمس الدين حافظ

531

سفينه حافظ ( فارسى )

در آستين كام « 1 » تو صد نافه مندرج * و آن را فداى طرهء يارى نمىكنى ساغر لطيف و دلكش و مىافكنى به خاك * و انديشه از بلاى خمارى نمىكنى آرى غرور مستيت از راه برده است * انديشهء خمار نگارى نمىكنى حافظ برو كه بندگى بارگاه دوست * گر جمله مىكنند تو بارى نمىكنى [ 478 نوش كن جام شراب يك‌منى ] 79 شماره مسلسل 690 نوش كن جام شراب يك‌منى * تا بدان بيخ غم از دل بركنى چون ز خم « 2 » بيخودى رطلى كشى * كم زنى از خويشتن لاف منى دل بمى دربند تا مردانه‌وار * گردن سالوس و تقوى بشكنى گشاده دار چون جام شراب * سرگرفته چند چون خمّ دنى « 3 » خاك سان شو در قدم نى همچو آب * جمله رنگ‌آميزى و تردامنى خيز و جهدى كن چو حافظ تا مگر * خويش را در پاى معشوق افكنى [ 477 دو يار زيرك و از باده كهن دو منى ] 80 شماره مسلسل 691 دو يار زيرك و از باده كهن دو منى * فراغتى و كتابى و گوشهء چمنى ز تندباد حوادث نمىتوان ديدن * درين چمن كه گلى بوده است ياسمنى من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم * اگر چه در پيم افتند هر دم انجمنى هر آنكه كنج قناعت بگنج دنيا داد * فروخت يوسف مصرى بكمترين ثمنى « 4 » بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * ز زهد همچو توئى يا ز فسق همچو منى نگار خويش بدست خسان همىبينم * چنين شناخت فلك حق خدمت چو منى ببين در آينهء جام نقشبندى « 5 » غيب * كه كس به ياد ندارد چنين عجب زمنى ازين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه برگ گلى ماند و رنگ نسترنى

--> ( 1 ) در آستين كام - يعنى در وجود . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « خم » ، « جام » آمده است ( 3 ) « خم دنى » يعنى خم پست و رذل و دون فطرت . ( 4 ) ثمن يعنى قيمت و بها ( 5 ) سرنوشت و تقدير .