شمس الدين حافظ
517
سفينه حافظ ( فارسى )
شد حظ عمر حاصل گر زانكه با تو ما را * يكدم بعمر روزى روزى شود وصالى آن دم كه با تو باشم يكساله هست روزى * و اندم كه بىتو باشم يكلحظه هست سالى چون من خيال رويت جانا بخواب بينم * كز خواب مىنبيند چشمم بجز خيالى رحم آر بر دل من كز مهر روى خوبت * شد شخص ناتوانم باريك چون هلالى « 1 » حافظ مكن شكايت گر وصل يار خواهى * زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالى [ ماييم و غم عشق و جوانى و خيالى ] 55 * شماره مسلسل 666 ماييم و غم عشق و جوانى و خيالى * وز ماه رخت گشته تنم همچو هلالى با محنت هجر تو شب و روز قرينم « 2 » * تا با تو كجا دست دهد روز وصالى با خيل « 3 » خيال تو بود عيش دلم را * كز خاطر محزون كندم دفع ملالى حال دل من عرضه كنى پيش نگارم * اى باد صبا گر بود آنجات مجالى ور زانكه ز حال من دلخسته بپرسد * گو از غم هجران تو گشتست هلالى هركس ز جهان منصب و مالى طلبيدند * ما را غم عشق توبه از منصب و مالى حقا كه نخواهم نه به دنيا نه بعقبى * جز خاك سر كوى تو مالى و منالى « 4 » گفتم بجهان آرزوى وصل تو دارم * گفتا چه كنى حافظ سوداى محالى [ 463 سلام الله ما كر الليالى ] 56 شماره مسلسل 667 سلام الله ما كر الليالى « 5 » * و جاوبت المثانى و المثالى « 6 » على وادى الاراك و من عليها « 7 » * و دار باللوى فوق الرمال « 8 » دعا گوى غريبان جهانم * و ادعوا بالتواتر و التوالى « 9 »
--> ( 1 ) ماه در سه شب طلوع اول و هر چيز باريك را به آن تشبيه كنند . ( 2 ) همسايه و همنشين ( 3 ) يعنى گروه و دسته ( 4 ) محل درآمد . ( 5 ) درود خدا تا وقتى كه شبها مىروند و مىآيند ، مقصود تا جهان هست ( 6 ) نفخههاى مثانى و مثالى با هم هماهنگى كرده و بخوانند ( مقصود از مثانى و مثالى كه از اصطلاحات موسيقى هستند ، دو صدا مىباشند كه از دو سيم مختلف برآيند و دوگاه و سهگاه گويند ) ( 7 ) بر سكنهء اراك و كسانى كه در آن مسكن دارند ( مقصود همان « سلام اللّه » يعنى درود خدا باد ) ( 8 ) و خانه در لوى ( اسم يك محل ) كه در روى شنها واقع است ( 9 ) دعاگو هستم همواره ( تواتر و توالى بمعنى هميشه و همواره )