شمس الدين حافظ

518

سفينه حافظ ( فارسى )

منال اى دل كه در زنجير زلفش * همه جمعيتست آشفته حالى اموت صبابة يا ليت شعرى « 1 » * متى نطق البشير عن الوصال « 2 » فحبك راحتى فى كل حين « 3 » * و ذكرك مونسى فى كل حال « 4 » سويداى « 5 » دل من تا قيامت * مباد از شوق سوداى تو خالى كجا يابم وصال چون تو شاهى * من بدنام رند لاابالى « 6 » ز خطت صد جمال ديگر افزود * كه عمرت باد صدسال جلالى بر آن نقاش قدرت آفرين باد * كه گرد مه كشد خط هلالى بهر منزل كه رو آرد خدايا * نگه دارش بلطف لايزالى تو مىبايد كه باشى ورنه سهلست * زيان جاهى و جانى و مالى خدا داند كه حافظ را غرض چيست * و علم الله حسبى من سؤالى « 7 » [ 1 ] [ 465 رفتم بباغ تا كه بچينم سحر گلى ] 57 شماره مسلسل 668 رفتم بباغ تا كه بچينم سحر گلى * آمد به گوش ناگهم آواز بلبلى مسكين چو من بعشق گلى گشته مبتلا * و اندر چمن فكنده ز فرياد غلغلى مىگشتم اندر آن چمن و باغ دم‌به‌دم * مىكردم اندر آن گل و بلبل تأملى چون كرد در دلم اثر آواز عندليب * گشتم چنان كه هيچ نماندم تحملى بس گل شكفته مىشود اين باغ را ولى * كس بىجفاى خار نچيدست ازو گلى

--> ( 1 ) من از عشق مىميرم نمىدانم چه وقت ( 2 ) مژده‌دهنده از وصال سخن گفت ( متى يعنى چه وقت ) ( 3 ) پس عشق تو هميشه مايهء آسايش من است ( 4 ) و يادآورى نام تو در هر حال مونس من است ( 5 ) دانه سياه ، دانه دل ، نقطه سياه دل ( 6 ) بىباك ، بىپروا و بىقيد ( 7 ) دانستن خداوند كفايت مىكند مرا از پرسيدن و يا خواستن . [ 1 ] پاورقى غزل 56 - گويند اين غزل درباره سلطان احمد پادشاه بغداد بوده ولى مرحوم دكتر قاسم غنى معتقد بوده است كه احتمالا حافظ اين غزل را در خلال سالهاى 765 و 767 زمانى كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك و برادرش شاه محمود بر آن مسلط گرديد سروده است . ضمنا مصرع دوم بيت ما قبل مقطع در سودى چنين است : « زيان مايهء جاهى و مالى »