شمس الدين حافظ
479
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 426 از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه ] 13 شماره مسلسل 608 از خون دل نوشتم نزديك دوست نامه * انى رايت دهرا من هجرك القيامة « 1 » هر چند آزمودم از وى نبود سودم * من جرب المجرب حلت به الندامه « 2 » دارم من از فراقش در ديده صد علامت * ليست دموع عينى هذا لنا العلامة « 3 » پرسيدم از طبيبى احوال دوست گفتا * فى قربها عذاب فى بعدها سلامه « 4 » گفتم ملامت آرد گر گرد كوت گردم * و الله ما راينا حبا بلا ملامه « 5 » حال درون ريشم محتاج شرح نبود * خود مىشود محقق از آب چشم خامه باد صبا ز ماهم ناگه نقاب برداشت * كالشمس فى الضحاء تطلع من الغمامه « 6 » حافظ چو طالب آمد جامى بجان شيرين « 7 » * حتى يذوق منه كأسا من الكرامة « 8 » [ 428 سحرگاهان كه مخمور شبانه ] 14 شماره مسلسل 609 سحرگاهان كه مخمور « 9 » شبانه * گرفتم باده با چنگ و چغانه « 10 » نهادم عقل را رهتوشه « 11 » از مى * ز شهر هستيش كردم روانه
--> ( 1 ) من از دورى تو زمانى مديد قيامتى داشتم ( 2 ) كسى كه « آزمايش شده » را دو مرتبه آزمايش كند پشيمانى خواهد برد ، پژمان اين مصرع را از سنائى غزنوى مىداند ( 3 ) تنها اشكهاى چشم من علامت دورى نيستند ؟ ( 4 ) در نزديكى او شكنجه و رنج ، و در دورى او سلامت هست و در بعضى نسخ اين مصرع : فى بعدها عذاب فى قربها سلامه ذكر شده است ( 5 ) به خدا ما هرگز عشقى بدون سرزنش نديديم ( 6 ) مانند آفتاب كه در هنگام چاشت از پشت ابرها نمايان مىشود ( 7 ) در قدسى و بعضى نسخ ديگر بجاى « جامى بجان شيرين » « ساقى بيار جامى » آمده است ( 8 ) تا يك جام مى از روى كرم از دست او بچشد . ( 9 ) خمارآلوده - خمارى هم حالتى است پس از مستى و شرب زياد مشروب كه اغلب كسالت و سر درد توام با آن است ( 10 ) آلت موسيقى شبيه قاشق كه چند زنگوله به آن آويخته است و آن را با دست حركت مىدهند ( 11 ) انجوى بجاى رهتوشه ، زاد ره آورده است .