شمس الدين حافظ
480
سفينه حافظ ( فارسى )
نگار مىفروشم جرعهاى داد * كه ايمن گشتم از مكر زمانه ز ساقى كمان ابرو شنيدم * كه اى تير ملامت را نشانه نبندى ز آن ميان طرفى كمروار * اگر خود را ببينى در ميانه برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلندست آشيانه نديم و مطرب و ساقى همه اوست * خيال آبوگل در ره بهانه كه بندد طرف وصل از حسن شاهى * كه با خود عشق ورزد جاودانه بده كشتى « 1 » مى تا خوش برآييم * ازين درياى ناپيدا كرانه سرا خاليست از بيگانه ، مى نوش * كه نبود جز تو اى مرد يگانه وجود ما معمائيست حافظ * كه تحقيقش فسونست و فسانهاى [ از رخ چون شمع تو روشن شده خانه ] 15 * [ 1 ] شماره مسلسل 610 اى از رخ چون شمع تو روشن شده خانه * زد در دل ما آتش عشق تو زبانه چشمت بكمان خانهء ابروى گشاده * پيوسته دلى برده ز هر گوشهء خانه تا زلف خم اندر خم تو دام شد ، افتاد * مرغ دلم از خال تو در حسرت دانه در پاى تو مىريخت دل و مىشدم از دست * مشاطه چو مرغول « 2 » تو مىكرد به شانه بار ستمت بر جگر ريش نهادند * اى تير غمت را دل عشاق نشانه بر ما نتوان خواند فسون گل نوروز * ما و سخن دوست كه اينهاست فسانه اى ساقى گلرخ بده آن بادهء گلگون * وى مطرب شيرين منه از چنگ چغانه « 3 » ياقوت روانبخش تو چون گشت درافشان * در كرد ز دو مردمك ديده روانه
--> ( 1 ) غرض پياله مى است كه به شكل كشتى مىساختند . ( 2 ) موى پيشانى - موى فر زده و مجعد ( 3 ) - سازى است مخصوص رئيس نوازندگان كه ضمنا با آن فرمان هم مىدهد شرح در غزل 14 آمده است . [ 1 ] پاورقى غزل 15 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نيست و نمىگويد از كيست . در پژمان نيز آمده است