شمس الدين حافظ
478
سفينه حافظ ( فارسى )
ياقوت جانفزايش از آب لطف زاده * شمشاد خوش خرامش در ناز پروريده لفظى فصيح و شيرين قدّى بلند و چابك * رويى لطيف و زيبا چشمى خوش و كشيده آن لعل دلكشش بين و آن خندهء پرآشوب * آن رفتن خوشش بين و آن گام آرميده آن آهوى سيهچشم از دام ما برون شد * ياران چه چاره سازيم با اين دل رميده تا كى كشم عتابت « 1 » از لعل دلفريبت * روزى كرشمهاى كن اى نور هر دو ديده زنهار تا توانى اهل نظر ميازار * دنيا وفا ندارد اى يار برگزيده بس شكر بازگويم در بندگى خواجه * گر اوفتد بدستم آن ميوهء رسيده هر بد كه گفت دشمن در حق من شنيدى * يا رب كه مدعى را بادا زبان بريده گر خاطر شريفت رنجيده شد ز حافظ * بازآ كه توبه كرديم از گفته و شنيده [ نصيب من چو خرابات كرده است إله ] 12 شماره مسلسل 607 نصيب من چو خرابات كرده است إله * درين ميانه بگو زاهدا مرا چه گناه كسى كه از ازلش جام مى نصيب افتاد * چرا بحشر كنند اين گناه ازو واخواه بگو بزاهد سالوس خرقه پوش دورو * كه دست زرق درازست و آستين كوتاه تو خرقه راز براى ريا همىپوشى * كه تا بزرق برى بندگان حق از راه غلام همت رندان بىسروپايم * كه هر دو كون نيرزد به پيششان يك كاه مراد من ز خرابات چونكه حاصل شد * دلم ز مدرسه و خانقاه گشت سياه برو گداى « 2 » در هر گدا مشو حافظ * مراد خويش نيابى مگر بشيء الله « 3 »
--> ( 1 ) عتاب يعنى سرزنش و ملامت . ( 2 ) غرض حافظ از اين گدا بىنيازى است و آن را در نقاط مختلفه سفينه : گدا . فقير ، صوفى ، درويش ، سالك ، راهرو آورده و صفات مختلفهاى از قبيل : خانقه ، خرابات عشق ، ميكده و غيره به آن اضافه نموده است و ضمنا اينها را مقدمه : مراد ، مرشد ، پير و رهبر شدن دانسته است و اما غرض از گداى دوم دريوزه و پست طبع است ( 3 ) بخواست خدا .