شمس الدين حافظ

473

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 416 خنك « 1 » نسيم معنبرشمامهء دلخواه ] 4 شماره مسلسل 599 خنك « 1 » نسيم معنبرشمامهء « 2 » دلخواه * كه در هواى تو برخاست بامداد پگاه « 3 » دليل راه شو اى طاير خجسته لقا * كه ديده آب شد از شوق خاك آن درگاه منم كه بىتو نفس مىكشم « 4 » زهى خجلت * مگر تو عفو كنى ورنه چيست عذر گناه به ياد شخص نزارم كه غرق خون دلست * هلال را ز كنار افق كنند نگاه ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر * سپيده دم كه صبا چاك زد شعار سياه « 5 » بعشق روى تو روزى كه از جهان بروم * ز تربتم بدمد سرخ گل بجاى گياه مده بخاطر نازك ملالت از من ، زود * كه حافظ تو همين لحظه گفت بسم الله [ 419 وصال او ز عمر جاودان به ] 5 شماره مسلسل 600 وصال او ز عمر جاودان به * خداوندا مرا آن ده كه آن به به شمشيرم زد و با كس نگفتم * كه راز دوست از دشمن نهان به « 6 » شبى مىگفت چشم كس نديدست * ز مرواريد گوشم در جهان به دلا دايم گداى كوى او باش * به حكم آنكه دولت جاودان به بخلدم زاهدا دعوت مفرماى * كه اين سيب ز نخ ز آن بوستان به بداغ بندگى مردن برين در * بجان او كه از ملك جهان به گلى كان پايمال سرو ما گشت * بود خاكش ز خون ارغوان به خدا را از طبيب من بپرسيد * كه آخر كى شود اين ناتوان به جوانا سر متاب از پند پيران * كه رأى پير از بخت جوان به اگر چه زنده‌رود آب‌حياتست « 7 » * ولى شيراز ما از اصفهان به

--> ( 1 ) خنك بمعنى سرد ، خوب و خوش . ( 2 ) بمعنى عطر دان و دستنبو ، بمعنى بو و رايحه هم هست ( 3 ) بر وزن « پناه » و بمعنى سحر و صبح زود . ( 4 ) در سودى و قدسى و بعضى نسخ ديگر « مىزنم » بجاى مىكشم آمده است ( 5 ) نشانه و علامت ، نما . ( 6 ) گويند اين مصرع در ديوان فخر الدين گرگانى نيز هست ( 7 ) زنده‌رود يعنى رود بزرگ ( زاينده‌رود ) و آن در اصفهان جاريست .