شمس الدين حافظ
474
سفينه حافظ ( فارسى )
سخن اندر دهان دوست گوهر * و ليكن گفتهء حافظ از آن به [ 1 ] [ 420 ناگهان پرده برانداختهاى يعنى چه ] 6 شماره مسلسل 601 ناگهان پرده برانداختهاى يعنى چه * مست از خانه برون تاختهاى يعنى چه شاه خوبانى و منظور گدايان شدهاى * قدر اين مرتبه نشناختهاى يعنى چه زلف در دست صبا گوش « 1 » بفرمان رقيب * اينچنين با همه در ساختهاى يعنى چه نه سر زلف خود اول تو بدستم دادى * بازم از پاى در انداختهاى يعنى چه سخنت رمز دهان گفت و كمر سرّ ميان * زين ميان تيغ بما آختهاى « 2 » يعنى چه هركس از مهره مهر تو بنقشى مشغول * عاقبت با همه كج باختهاى يعنى چه حافظا در دل تنگت چو فرودآمد يار * خانه از غير نپرداختهاى يعنى چه [ عيد است و موسم گل ساقى بيار باده ] 7 * شماره مسلسل 602 عيد است و موسم گل ساقى بيار باده * هنگام گل كه ديده بىمى قدح نهاده زين زهد و پارسائى بگرفت خاطر من * ساقى پيالهاى ده تا دل شود گشاده واعظ كه دى نصيحت مىكرد عاشقان را * امروز ديدمش مست تقوى بباد داده اين يكدو روز ديگر گل را غنيمتى دان * گر عاشقى طرب جو با شاهدان ساده در مجلس صبوحى دانى چه خوش نمايد * عكس عذار ساقى در جام مى فتاده گل رفت اى حريفان غافل چرا نشينيد * بىبانگ رود و چنگى بىيار و جام باده
--> [ 1 ] پاورقى غزل 5 - حافظ پس از آنكه در اصفهان غزل 50 از حرف « ى » را سروده و بشيراز مراجعت كرده غزل فوق را سروده است و تمام اين غزلها در زمان شاه منصور بوده و گويا از اين مسافرت گه باصفهان كرده خاطره بسيار خوش داشته كه در غزل 2 از حرف « د » بازهم از اصفهان ياد نموده است . ( 1 ) در بعضى نسخ از جمله قدسى بجاى « بفرمان رقيب » ، « به پيغام رقيب » نوشته شده است ( 2 ) آختن تيغ و يا شمشير كشيدن .