شمس الدين حافظ

464

سفينه حافظ ( فارسى )

رقيبان غافلند از ما كزان چشم سيه هر دم * هزاران گونه پيغامست و حاجب در ميان ابرو دگر حور و پرى را كس نگويد با چنين حسنى * كه اين را اين‌چنين چشمست و آن را آن‌چنان ابرو تو كافردل نمىبندى نقاب زلف و مىترسم * كه محرابم بگرداند خم آن دل‌ستان ابرو اگر چه مرغ زيرك بود حافظ در هوادارى * به تير غمزه صيدش كرد چشم آن كمان ابرو [ عالمى خواهم كه نارد ره غم عالم درو ] 9 * [ 1 ] شماره مسلسل 587 عالمى خواهم كه نارد ره غم عالم درو * و ز جفاى مردم عالم نباشد غم درو نه ز بيداد فلك درددلى با صد الم * نه ز شمشير ستم صد زخم و نى مرهم درو از پرىرويان نبينم خيلى و نى آدمى * نى هزاران ديو از جنس بنى آدم درو چون توان برتافت اى دل از در ميخانه رو * زانكه باشد هر سفالى كهنه جام جم درو در دهان غنچه‌اى از لعل آب حيرتست * ليك پندارند مردم قطرهء شبنم درو حافظا در وضع دنيا بد مكن انديشه زانك * نكته‌اى نبود كه باشد نكتهء محرم درو [ اى در چمن خوبى رويت گل خودرو ] 10 * شماره مسلسل 588 اى در چمن خوبى رويت گل خودرو * چين‌شكن زلفت چون نافهء چين خوش‌بو ماه است رخت يا روز مشگست « 1 » خطت يا شب * سيمست برت يا عاج سنگست دلت يا رو « 2 » لعلت بدر دندان بشكست لب پسته * زلفت بخم چوگان بربود دلم چون گو آن رايحهء زلفست يا لخلخهء « 3 » عنبر * يا غاليه مىسايد در باغچه حسن او

--> [ 1 ] پاورقى غزل 9 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست ، در پژمان نيز اين غزل هست كه در بيت ما قبل مقطع بجاى حيرتست ، صبر تست آورده است . ( 1 ) مشك و مشك با كاف و گاف و ضم و كسر ميم هر چهار وجه صحيح و ماده‌اى معطر است كه از ناف آهوى مشك بدست مىآيد و اين آهو بيشتر در هيمالياى هندوستان زندگى مىكند در بعضى نسخ بجاى مشكست ، مشكيست نوشته‌اند كه بمعنى سياهى بوده و مناسب‌تر به نظر مىآيد ( 2 ) رو از سنگ بودن يعنى بىحيا و پررو بودن ( 3 ) لخلخه تركيبى است از چيزهاى خوشبو