شمس الدين حافظ

463

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 410 اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو ] 7 [ 1 ] شماره مسلسل 585 اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * زينت تاج و نگين از گوهر والاى تو آفتاب فتح را هر دم طلوعى مىدهد * از كلاه خسروى رخسار مه‌سيماى تو جلوه‌گاه طاير اقبال گردد هر كجا * سايه اندازد هماى چتر گردون‌ساى تو از رسوم شرع و حكمت با هزاران اختلاف * نكته‌اى هرگز نشد فوت از دل داناى تو آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * طوطى خوش لهجه يعنى كلك شكّرخاى تو گرچه خورشيد فلك چشم و چراغ عالمست * روشنائىبخش چشم اوست خاك پاى تو آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار * جرعه‌اى بود از زلال جام جان‌افزاى تو عرض حاجت در حريم حضرتت محتاج نيست * راز كس مخفى نماند با فروغ راى تو خسروا پيرانه‌سر حافظ جوانى مىكند * بر اميد عفو جان‌بخش گنه‌فرساى تو « 1 » [ 412 مرا چشميست خون‌افشان ز دست آن كمان‌ابرو ] 8 شماره مسلسل 586 مرا چشميست خون‌افشان ز دست آن كمان‌ابرو * جهان پرفتنه مىبينم از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستى * نگارين گلشنش رويست و مشكين‌سايبان ابرو هلالى شد تنم زين غم كه با طغراى ابرويش * كه باشد مه كه بنمايد ز طاق آسمان ابرو هميشه چشم مستش را كمان حسن در زه باد * كه از پشتى « 2 » تير او كشد بر مه كمان ابرو روان گوشه‌گيران را جبينش طرفه گلزاريست * كه بر طرف سمن زارش همىگردد چمان

--> ( 1 ) ابروفرساى از مصدر فرسودن مىآيد كه بمعنى سائيدن و سودن است و گنه فرسا يعنى زدودندهء گنه و بخشاينده گنه . نابودكننده . ( 2 ) « كه از پشتى تير او » يعنى از پشت گيرى تير او ضمنا در سودى اين بيت چنين است : هميشه چشم مستت را كمان حسن در زه باد * كه از شست تو تير او كشد بر مه كمان ابرو [ 1 ] پاورقى غزل 7 دكتر غنى معتقد است كه اين غزل را حافظ در مدح شاه شجاع گفته است .