شمس الدين حافظ
432
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 376 دوستان وقت گل آن به كه بعشرت كوشيم ] 81 شماره مسلسل 535 دوستان وقت گل آن به كه بعشرت كوشيم * سخن اهل دلست « 1 » اين و بجان بنيوشيم نيست در كس كرم و وقت طرب مىگذرد * چاره آنست كه سجاده بمى بفروشيم خوش هوائيست فرحبخش خدايا بفرست * نازنينى كه به رويش مى گلگون نوشيم گل به جوش آمد و از مى نزديمش آبى * لا جرم ز آتش حرمان و هوس مىجوشيم ارغنونساز « 2 » فلك رهزن اهل هنرست * چون ازين غصه نناليم « 3 » و چرا نخروشيم مىكشيم از قدح لاله شرابى موهوم * چشم بد دور كه بىمطرب و مى مدهوشيم حافظ اين حال عجب با كه توان گفت كه ما * بلبلانيم كه در موسم گل خاموشيم [ برخيز تا طريق تكلف رها كنيم ] 82 * [ 1 ] شماره مسلسل 536 برخيز تا طريق تكلف رها كنيم * دكان معرفت به دو جو پربها كنيم بر ديگران نگار قبا پوش بگذرد * ما نيز جامههاى صبورى قبا كنيم هفتاد زلّت « 4 » از نظر خلق در حجاب * بهتر ز طاعتى كه بر وى و ريا كنيم آنكو به غير سابقه چندين نواخت كرد * ممكن بود كه عفو كند گر خطا كنيم گر يك شبى بدست من افتد نگار من * مشكل بود كه دامنش از كف رها كنيم گفتم نگشت كام دلم حاصل از لبت * گفتا تو صبر كن كه مرادت روا كنيم حافظ وفا نمىكند ايام سست عهد * اين پنج روزه عمر بيا تا وفا كنيم
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « اهل دلست » ، « پير مغانست » آمده . و نيوشيدن در اينجا بمعنى شنيدن است ( 2 ) نام سازى است كه همان ارگ باشد و بافلاطون نسبت مىدهند ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « نناليم » ، « نتابيم » نوشتهاند كه بمعنى به خود پيچيدن است . ( 4 ) زلت يعنى لغزش و گناه . [ 1 ] پاورقى غزل 82 - يكتائى اين غزل را اصيل دانسته و مدعى است بغلط به سعدى منسوب است ولى پژمان از سعدى مىداند اللّه اعلم .