شمس الدين حافظ
424
سفينه حافظ ( فارسى )
ما ملك عافيت نه بلشگر گرفتهايم * ما تخت سلطنت نه ببازو نهادهايم در گوشهء اميد چو نظارگان ماه * چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهايم بىزلف سركشش سر سودائى از ملال « 1 » * همچون بنفشه بر سر زانو نهادهايم ننهادهايم بار گران بر دل ضعيف * وين كار و بار بسته به يك مو نهادهايم تا سحر چشم يار چه بازى كند كه باز * بنياد بر كرشمهء جادو نهادهايم طاق و رواق مدرسه و قيل و قال بحث * در راه جام و ساقى مهر و نهادهايم عمرى گذشت و ما به اميد اشارتى * چشمى بدان دو گوشهء ابرو نهادهايم گفتى كه حافظا دل سرگشتهات كجاست * در حلقهاى آن خم گيسو نهادهايم [ 1 ] [ 366 ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم ] 68 شماره مسلسل 522 ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم رهرو منزل عشقيم و ز سرحد عدم * تا باقليم وجود اين همه راه آمدهايم سبزه خط تو ديديم وز بستان بهشت * به طلبكارى اين مهر گياه آمدهايم با چنين گنج كه شد خازن او روح امين * بگدائى بدر خانهء شاه آمدهايم لنگر حلم « 2 » تو اى كشتى توفيق كجاست * كه درين بحر كرم غرق گناه آمدهايم آبرو مىرود اى ابر خطا شوى ببار * كه بديوان عمل نامهسياه آمدهايم حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز كه ما * از پى قافله با آتش آه آمدهايم
--> ( 1 ) در انجوى اين مصرع چنين است : بىناز نرگسش سر سودائى از ملال ( 2 ) صبر ، شكيبائى ، بخشش و عفو . [ 1 ] پاورقى غزل 67 - در سودى سه بيت بنحو زير مندرج است : ناموس چند سالهء اجداد نيكنام * در راه جام و ساقى مهر و نهادهايم طاق و رواق مدرسه و قيل و قال فعل * در راه عشق و شاهد گلرو نهادهايم حافظ بعيش كوش كه ما نقد عقل و هوش * از بهر يار سلسله گيسو نهادهايم