شمس الدين حافظ

425

سفينه حافظ ( فارسى )

[ ما بدرگاه جلالت به پناه آمده‌ايم ] 69 * [ 1 ] شماره مسلسل 523 ما بدرگاه جلالت به پناه آمده‌ايم * شرمساريم و پى عذر گناه آمده‌ايم تشنگانيم و درين باديهء دشت فراق * بر لب افتاده زبان بر سر چاه آمده‌ايم رخت خود را نتوان برد سلامت بكنار * كاندرين بحر فنا غرق گناه آمده‌ايم غير تقصير نداريم بدرگاه تو هيچ * عفو فرماى كه با ناله و آه آمده‌ايم بتمناى وصالت ز ره دور و دراز * باز سر كرده همه بىره و راه آمده‌ايم حافظا غير گنه هيچ نيايد از ما * يا مگر روز ازل نامه‌سياه آمده‌ايم [ 368 خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم ] 70 شماره مسلسل 524 خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم * بر ره دوست نشينيم و مرادى طلبيم زاد راه حرم دوست نداريم مگر * بگدائى ز در ميكده زادى طلبيم اشك آلوده ما گرچه روانست ولى * برسالت سوى او پاك نهادى طلبيم لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام * اگر از جور غم عشق تو دادى طلبيم نقطهء خال تو بر لوح بصر نتوان زد * مگر از مردمك ديده مدادى « 1 » طلبيم عشوه‌اى از لب شيرين تو دل خواست بجان * بشكر خنده لبت گفت مزادى « 2 » طلبيم تا بود نسخهء عطرى دل سودا زده را * از خط غاليه‌ساى « 3 » تو سوادى طلبيم چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد * ما به اميد غمت خاطر شادى طلبيم بر در مدرسه تا چند نشينى حافظ * خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم

--> [ 1 ] پاورقى غزل 69 - اين غزل را يكتائى در ديوان آورده و مدعيست كه از حافظ نمىباشد و نمىگويد از كيست . ( 1 ) مداد يعنى مركب ( 2 ) مزاد يعنى اضافه قيمت و مزايده هم از آن آمده است و در اينجا غرض اينست كه بيشتر از جان مىخواهم . ( 3 ) مخلوطى از مشك و عنبر