شمس الدين حافظ
421
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 361 آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم ] 63 [ 1 ] شماره مسلسل 517 آنكه پامال جفا كرد چو خاك را هم * خاك مىبوسم و عذر قدمش مىخواهم من نه آنم كه بجور از تو بنالم حاشا * چاكر معتقد و بندهء دولت خواهم ذره خاكم و در كوى توام جاى خوشست * ترسم اى دوست كه بادى ببرد ناگاهم صوفى صومعهء عالم قدسم ليكن * حاليا دير مغانست حوالتگاهم بستهام در خم گيسوى تو اميد دراز * آن مبادا كه كند دست طلب كوتاهم پير ميخانه سحر جام جهانبينم داد * و اندران آينه از حسن تو كرد آگاهم با من راهنشين خيز و سوى ميكده آى * تا ببينى كه در آن حلقه چه صاحبجاهم بر سر شمع قدت شعله صفت مىلرزم * گرچه دانم كه هواى تو كشد ناگاهم خوشم آمد كه سحر خسرو خاور مىگفت * با همه پادشهى بندهء تورانشاهم « 1 » مست بگذشتى و از حافظت انديشه نبود * آه اگر دامن حسن تو بگيرد آهم [ 362 ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم ] 64 شماره مسلسل 518 ديدار شد ميسر و بوس و كنار هم * از بخت شكر دارم و از روزگار هم زاهد برو كه طالع اگر طالع منست * جامم بدست باشد و زلف نگار هم ما عيب كس برندى و مستى نمىكنيم * لعل بتان خوشست و مى خوشگوارهم اى دل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مى جهان پرست و بت ميگسار هم آن شد كه چشم بد نگران بود از كمين * خصم از ميان برفت و سرشك از كنار هم خاطر بدست تفرقه دادن نه زير كيست * مجموعهاى بخواه و صراحى بيار هم بر خاكيان عشق فشان جرعهاى ز لب * تا خاك لعلگون شود و مشكبار هم
--> ( 1 ) غرض از تورانشاه ، جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع مىباشد كه به سال 787 فوت نموده است . [ 1 ] پاورقى غزل 63 - اين غزل در وصف جلال الدين تورانشاه وزير شاه شجاع و يا به گفتهء بعضى دربارهء تورانشاه پادشاه هرمز مىباشد . ولى قول اول اصح است .