شمس الدين حافظ
422
سفينه حافظ ( فارسى )
چون آبروى لاله و گل ز آب فيض تست * اى ابر لطف بر من خاكى ببار هم چون كاينات جمله ببوى تو زندهاند * اى آفتاب سايه ز من بر مدار هم برهان ملك « 1 » و دين كه ز دست وز ارتش * ايام كان يمين شد و دريا يسار هم بر ياد راى انور او آفتاب صبح * جان مىكند فدا و كواكب نثار هم عزم سبك عنان تو در جنبش آورد * اين پايدار مركز عالىمدار هم گوى زمين ربودهء چوگان عدل اوست * وين بركشيده گنبد فيلى حصار هم تا از نتيجهء فلك و طور دور اوست * تبديل سال و ماه و خزان و بهار هم خالى مباد كاخ جلالش ز سروران * و ز ساقيان سروقد گلعذار هم حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس * و ز انتصاف « 2 » آصف جماقتدار هم « 3 » [ 1 ] [ 363 دردم از يارست و درمان نيز هم ] 65 شماره مسلسل 519 دردم از يارست و درمان نيز هم * دل فداى او شد و جان نيز هم اينكه مىگويند « آن » « 4 » بهتر ز حسن * يار ما اين دارد و « آن » نيز هم هر دو عالم يك فروغ روى اوست * گفتمت پيدا و پنهان نيز هم دوستان در پرده مىگويم سخن * گفته خواهد شد بدستان نيز هم
--> ( 1 ) از برهان ملك غرض خواجه برهان الدين فتح اللّه بو نصر معالى وزير بسيار دانشمند امير مبارز الدين است كه در سال 760 به حكم شاه شجاع كشته شد ( 2 ) داد گرفتن ، احقاق حق كردن حق خود از كسى ، به نيمه رسيدن و نيمه چيزى را گرفتن ( 3 ) در بعضى نسخ مقطع چنين است : حافظ كه در ثناى تو چندين گهر فشاند * پيش گفت بود خجل و شرمسار هم ( 4 ) در غزل 33 دال معنى « آن » ذكر شده است - ملاحت هم گويند [ 1 ] پاورقى غزل 64 - اين غزل را حافظ بمناسبت پايان كار مبارز الدين سروده و در آن از برهان الدين فتح اللّه وزير امير مبارز الدين تمجيد نموده است و اين غزل در خلال سالهاى 756 الى 760 گفته شده است -