شمس الدين حافظ
418
سفينه حافظ ( فارسى )
به ترك صحبت پير مغان نخواهم گفت * چرا كه مصلحت خود دران نمىبينم نشان مرد خدا عاشقيست با خود دار * كه در مشايخ شهر اين نشان نمىبينم درين خمار كسم جرعهاى نمىبخشد * ببين كه اهل دلى در جهان « 1 » نمىبينم ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير « 2 » * چرا كه طالع وقت آنچنان نمىبينم نشان موى ميانش كه دل درو بستم * ز من مپرس كه خود در ميان نمىبينم برين دو ديدهء حيران من هزار افسوس * كه با دو آينه رويش عيان نمىبينم قد تو تا بشد از جويبار ديدهء من * بجاى سرو جز آبروان نمىبينم من و سفينهء حافظ كه جز درين دريا « 3 » * بضاعت سخن در فشان نمىبينم [ 354 بمژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم ] 59 شماره مسلسل 513 بمژگان سيه كردى هزاران رخنه در دينم * بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم الا اى همنشين دل كه يارانت برفت از ياد * مرا روزى مباد آن دم كه بىياد تو بنشينم ز تاب آتش دورى شدم غرق عرق چون گل * بيار اى باد شبگيرى نسيمى ز آن عرقچينم شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين * اگر در وقت جان دادن تو باشى شمع بالينم « 4 » صباح الخير زد « 5 » بلبل كجائى ساقيا برخيز * كه غوغا مىكند در سر خيال خواب دو شينم اگر بر جاى من غيرى گزيند دوست حاكم اوست * حرامم باد اگر من جان بجاى دوست بگزينم جهان پيرست و بىبنياد ازين فرهادكش ، فرياد * كه كرد افسون و نيرنگش ملول ار جان شيرينم جهان فانى و باقى فداى شاهد و ساقى * كه سلطانى عالم را طفيل عشق مىبينم حديث آرزومندى كه در اين نامه ثبت افتاد * همانا بىغلط باشد كه حافظ داد تلقينم
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى جهان ، ميان ، آمده ولى متن بهترست ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « بگير » ، مگير ، آمده ولى متن صحيحتر است . ( 3 ) در بعضى نسخ دنيا ( 4 ) اين بيت و بيت بعدى را سودى جزء غزل بعدى يعنى 60 آورده است . ( 5 ) صبح بخير گفت .