شمس الدين حافظ

419

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 356 اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم ] 60 [ 1 ] شماره مسلسل 514 اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم * ز جام وصل مىنوشم ز باغ عيش گل چينم شراب تلخ صوفىسوز بنيادم نخواهد برد * لبم بر لب نه اى ساقى و بستان جان شيرينم لبت شكر بمستان داد و چشمت مى به مىخواران * منم كز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم مگر ديوانه خواهم شد درين سودا كه شب تا روز * سخن با ماه مىگويم پرى در خواب مىبينم چو هر خاكى كه باد آورد فيضى بود ز انعامت * ز حال بنده ياد آور كه خدمتكار ديرينم نه هر كاو نقش نظمى زد كلامش دلپذير آمد * تذر و طرفه « 1 » مىگيرم كه چالاكست شاهينم و گر باور نمىدارى رو از صورتگر چين پرس * كه مانى نسخه مىخواهد « 2 » ز نوك كلك مشكينم وفادارى و حق‌گوئى نه كار هر كسى باشد * غلام آصف دوران جلال الحق و الدينم « 3 » رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از حافظ * كه با جام و قدح هر شب نديم ماه و پروينم [ 359 خرم آن‌روز كزين منزل ويران بروم ] 61 شماره مسلسل 515 خرم آن‌روز كزين منزل ويران بروم * راحت جان طلبم و ز پى جانان بروم گرچه دانم كه به جائى نبرد راه غريب * من ببوى خوش آن زلف پريشان بروم چون صبا با تن بيمار و دل بىطاقت * بهوادارى آن سرو خرامان بروم دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت « 4 » * رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم « 5 »

--> ( 1 ) طرفه يعنى چيز تازه و نو و خوش آيند ، شگفت . سخن نغز و طرفة العين يعنى بيك چشم برگردانيدن ( 2 ) در بعضى نسخ « مىخواند » ذكر شده ولى متن بهتر است . ( 3 ) غرض تورانشاه جلال الدين وزير با كفايت شاه شجاع است . ( 4 ) گويند در زمان استيلاى اسكندر ، يزد بيابان بايرى بيش نبود ، دورافتادگى آن مورد توجه فاتح آن زمان يعنى اسكندر واقع و در حوالى محل كنونى يزد زندانى براى محكومين بنا نمود و حافظ كه در يزد مورد بىمهرى والى و اهالى واقع مىگردد اين غزل را سروده و اشاره به زندان سكندر نيز نموده است ( 5 ) منظور از ملك سليمان « فارس » و شيراز است [ 1 ] پاورقى غزل 60 - سودى ابيات 5 و 4 غزل قبلى را ضمن اين غزل آورده است .