شمس الدين حافظ

417

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 355 حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم ] 57 شماره مسلسل 511 حاليا مصلحت وقت در آن مىبينم * كه كشم رخت بميخانه و خوش بنشينم جز صراحى و كتابم نبود يار و نديم * تا حريفان دغا را « 1 » بجهان كم بينم بس‌كه در خرقهء آلوده زدم لاف صلاح * شرمسار از رخ ساقى و مى رنگينم جام مى گيرم و از اهل ريا دور شوم * يعنى از اهل « 2 » جهان پاكدلى بگزينم سر بآزادگى از خلق برآرم چون سرو * گر دهد دست كه دامن ز جهان درچينم سينهء تنگ من و بار غم او هيهات * مرد اين بار گران نيست دل مسكينم دل و جانم به خيال سر زلف تو بسوخت * ور گوا « 3 » بايدت اينك نفس مشكينم بر دلم گرد ستمهاست خدايا مپسند * كه مكدر شود آيينهء مهرآيينم بندهء آصف عهدم دلم آزرده مكن * كه اگر دم زنم از چرخ بخواهد كينم من اگر رند خراباتم اگر حافظ شهر * اين متاعم كه تو مىبينى و كمتر زينم [ 358 غم زمانه كه هيچش كران نمىبينم ] 58 شماره مسلسل 512 غم زمانه كه هيچش كران نمىبينم * دواش جز مى چون ارغوان « 4 » نمىبينم

--> - مىدهد تا بدين وسيله سبب قتل آنها را فراهم كند - نارى طغاى ، كه خواجه غياث الدين وزير به شفاعت او مىرفت در دهليز خانه پنهان شود ، تا شفيع خود را بقتل رساند » ، باز آقاى دكتر معين از قول عبيد زاكانى در حافظ شيرين سخن آورده‌اند ، « اخلاق منسوخ نامبرده در كتاب فوق عبارتند از : حكمت - شجاعت - عفت - عدالت - سخا حلم و وفا - حيا و صدق و رحمت و شفقت - و اخلاق مختار عبارتند از : كسب شهوات ، قصد خون و مال و عرض خلق - جبن و فرومايگى ، پيروى لذات - ظلم - بخل ، دون فطرتى - بىشرفى - عهدشكنى - دروغ و بىرحمى » ( صفحه 62 از حافظ شيرين سخن ) ( 1 ) نادرست ، ناپاك ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى اهل ، خلق آمده است ( 3 ) در بعضى نسخ گوه نوشته شده در هر صورت غرض گواه است . ( 4 ) نام گلى سرخ رنگ با درخت بزرگ