شمس الدين حافظ

408

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 346 من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم ] 44 شماره مسلسل 498 من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم چون صبا مجموعهء گل را به آب لطف شست * كج‌دلم خوان ، گر نظر بر صفحهء دفتر كنم لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم عشق در دانست و من غواص و دريا ميكده * سر فروبردم در اينجا تا كجا سر بركنم گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم * گر به آب چشمهء خورشيد دامن تر كنم من كه دارم در گدائى گنج سلطانى بدست * كى طمع در گردش گردون دون‌پرور كنم عاشقان را گر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ چشمم گر نظر بر چشمهء كوثر كنم عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم بازكش يكدم عنان اى ترك شهرآشوب من * تا ز اشك و چهره راهت پردر و گوهر كنم من كه از ياقوت و درّ اشك دارم گنجها « 1 » * كى قبول « 2 » فيض خورشيد بلنداختر كنم من كه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چرا باور كنم شيوهء رندى نه لايق بود طبعم را ولى * چون در افتادم چرا انديشهء ديگر كنم

--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى اين مصرع چنين است ، « با وجود بينوائى روسيه باشم چو ماه » ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « كى قبول » ، « كى نظر در » آمده و مثل اينكه بهتر است .