شمس الدين حافظ
409
سفينه حافظ ( فارسى )
دوش لعلش عشوهها مىداد عاشق را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانهها باور كنم گوشهء محراب ابروى تو مىخواهم ز بخت * تا در آنجا همچو مجنون درس عشق از بركنم وقت گل گوئى كه زاهد شو به چشم و جان ولى * مىروم تا مشورت با شاهد و ساغر كنم من كه عيب توبهكاران « 1 » كرده باشم بارها * توبه از مى وقت گل ديوانه باشم گر كنم زهد وقت گل چه سوداييست حافظ هوش دار * تا اعوذى خوانم و انديشهء ديگر كنم [ 1 ]
--> ( 1 ) در بعضى نسخ بجاى « توبهكاران » ، « توبه داران » آمده و مثل اينكه همان متن بهتر است . [ 1 ] پاورقى غزل 44 - اين غزل كه در مدح شاه منصور است شايد آخرين غزل مدحى حافظ باشد ولى يكتائى معتقد است كه پس از روى كار آمدن امير مبارز الدين محتسب سروده است . ولى بيت زيرا خلخالى باستناد شرح سودى بعد از بيت دوازدهم اضافه نموده است . من غلام شاه منصورم نباشد دور اگر * از سر تمكين تفاخر بر شه خاور كنم در سودى علاوه بر بيتى كه خلخالى به او نسبت داده و در بالا ذكر گرديد دو بيت زير نيز ديده شد . گر چو بيد بىثمر ناگه چنين صافى شوم * بعد از اين شرم روى گل كجا سر بركنم دوش مىگفتند لعلت قند مىبخشد ولى * تا نبينم در دهان خود كجا باور كنم ولى حافظ شيرين سخن باستناد حافظ پژمان اين غزل و غزل 79 از حروف ( د ) و و غزل 1 از حرف ( واو ) را دربارهء امير مبارز الدين و زمان او دانسته است در اين صورت بيتى را كه خلخالى از سودى مىداند و در آن اسم شاه منصور هست زائد است . ( دنباله پاورقى غزل 79 از حرف دال ) ، در هر صورت اين غزل را حافظ پس از اينكه از وعدهء خود پشيمان شده ( غزل 1 واو ) براى خواجه برهان الدين وزير امير مبارز مىسرايد براى اطلاع از اصل موضوع به پاورقى غزل 79 از حرف ( د ) مراجعه شود . ( اين اختلاف گوئى در همه جاى سفينه حافظ ديده مىشود متأسفانه كارى هم از من ساخته نيست قضاوت آن را بخوانندگان واگذار مىكنم ) .