شمس الدين حافظ

407

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 344 عمريست تا من در طلب هر روز گامى مىزنم ] 42 شماره مسلسل 496 عمريست تا من در طلب هر روز گامى مىزنم * دست شفاعت هر دمى در نيك‌نامى مىزنم بىماه مهر افروز خود تا بگذرانم روز خود * دامى براهى مىنهم مرغى به دامى مىزنم تا بو كه يابم آگهى زان سايهء سرو سهى * گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش‌خرامى مىزنم هر چند كان آرام دل دانم نبخشد كام دل * نقش خيالى مىكشم فال دوامى مىزنم اورنگ « 1 » كو گلچهر « 2 » كو نقش وفا و مهر كو * حالى من اندر عاشقى داو « 3 » تمامى مىزنم دانم سرآيد قصه‌ام چندان نماند غصه‌ام * زين آه خون‌افشان كه من هر صبح و شامى مىزنم با آنكه از خود غايبم وز مى چو حافظ تائبم « 4 » * در مجلس روحانيان گهگاه جامى مىزنم [ 345 بىتو اى سرو روان با گل و گلشن چكنم ] 43 شماره مسلسل 497 بىتو اى سرو روان با گل و گلشن چكنم * زلف سنبل چه كشم عارض سوسن چكنم آه كز طعنهء بدخواه نديدم رويت * نيست چون آينه‌ام روى ز آهن چكنم برو اى ناصح و بر دردكشان خرده مگير * كار فرماى قدر مىكند اين ، من چكنم برق غيرت چو چنين مىجهد از مكمن « 5 » غيب * تو بفرما كه من سوخته خرمن چكنم مددى گر بچراغى نكند آتش طور * چارهء تيره‌شب وادى ايمن چكنم شاه تركان چو پسنديد و بچاهم انداخت * دستگير ار نشود لطف تهمتن چكنم « 6 » خون من ريختى از ناوك دل‌دوز فراق * خود بگو با تو من اى ديدهء روشن چكنم حافظا خلد برين خانهء موروث منست * اندرين منزل ويرانه نشيمن چكنم

--> ( 1 ) نام يك عاشق ( 2 ) نام معشوقهء اورنگ ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى داو ، داد ، نوشته‌اند كه معنىاش همان ادعا و دعوى است و صحيح هم هست و معنى داو يعنى سرمايه و پولى كه براى كارى مخصوصا قمار مىگذارند ( 4 ) توبه كار ( 5 ) جاى مخفى و پنهان شدن ، كمينگاه . ( 6 ) در اين بيت شاه تركان اشاره به افراسياب و فاعل به چاه انداخت بيژن خواهرزاده رستم و تهمتن رستم است - و در اينجا - شاه تركان بجاى رقيب و بيژن بجاى عاشق و ياران و هواداران را تهمتن جانشين شده است . ( داستان افراسياب و بيژن و رستم بسيار مشهور ، است به شاهنامه مراجعه شود ) . اما غزل فوق را اصولا خواجه براى تهمتن بن تورانشاه پادشاه هرمز سروده و فرستاده است و شاه تركان كنايه از شاه شجاع است كه علاوه بر اينكه از جانب مادر ترك بوده در لشگريانش نيز عده زيادى ترك اجير و بعلاوه خود جانشين اتابكان فارس بوده است و غرض از تهمتن هم همان تهمتن بن تورانشاه پادشاه هرمز است و بعد از اين غزل است كه حافظ بيزد مىرود و مورد بىمهرى سلطان يزد واقع و قطعه 2 را ( دل مبند اى جان من بر وعده شاه و وزير ) سروده است .