شمس الدين حافظ
384
سفينه حافظ ( فارسى )
بيار باده كه عمريست تا من از سر امن * بكنج عافيت از بهر عيش ننشستم اگر ز مردم هشيارى اى نصيحتگو * سخن به خاك ميفكن چرا كه من مستم چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست * كه خدمتى به سزا برنيامد از دستم بسوخت حافظ و آن يار دلنواز نگفت * كه مرهمى بفرستم چو خاطرش « 1 » خستم [ 313 بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم ] 7 [ 1 ] شماره مسلسل 461 بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم * مشتاق بندگى و دعاگوى دولتم زانجا كه فيض جام سعادت فروغ تست * بيرون شدن نماى ز ظلمات حيرتم هر چند غرق بحر گناهم ز هر جهت « 2 » * تا آشناى عشق شدم ز اهل رحمتم عيبم مكن برندى و بدنامى اى فقيه * كاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم مى خور كه عاشقى نه بكسب است و اختيار * اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم گردم زنى ز طرهء مشكين آن نگار * فكرى كن اى صبا ز مكافات غيرتم در ابروى تو تير نظر تا به گوش هوش * آورده و كشيده و موقوف فرصتم من كز وطن سفر نگزيدم بعمر خويش * در عشق ديدن تو هواخواه غربتم دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف * اى خضر پى خجسته مدد كن بهمتم دورم به صورت از در دولتسراى دوست * ليكن بجان و دل ز مقيمان حضرتم حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان * در اين خيالم ار بدهد عمر مهلتم
--> ( 1 ) آزردم ، مجروح كردم . ( 2 ) در قدسى بجاى « ز هر جهت » ، « ز شش جهت » نوشته شده و شش جهت عبارت از چهار جهت اصلى به اضافه بالا و پائين مىباشند . [ 1 ] پاورقى غزل 7 - اين غزل را حافظ قبل از مسافرت به يزد و موقعى كه با شاه شجاع اختلاف داشته سروده و براى پادشاه هرمز فرستاده است ، بعضى گفتهاند كه اين غزل درباره سلطان احمد پادشاه بغداد مىباشد و حافظ براى او فرستاده است .