شمس الدين حافظ

351

سفينه حافظ ( فارسى )

تا نگردى آشنا زين پرده بوئى « 1 » نشنوى * گوش نامحرم نباشد جاى پيغام سروش در حريم عشق نتوان زد دم از گفت و شنيد * زانكه آنجا جمله اعضاء چشم بايد بود و گوش در بساط نكته‌دانان خودفروشى شرط نيست * يا سخن دانسته گو ، اى مرد بخرد يا خموش با دل خونين لب خندان بياور همچو جام * نى گرت زخمى رسد آئى چو « 2 » چنگ اندر خروش گوش كن پند اى پسر از بهر دنيا غم مخور * گفتمت چون در حديثى گر توانى دار گوش ساقيا مى ده كه رنديهاى حافظ عفو كرد * خسرو « 3 » صاحبقران جرم‌بخش عيب پوش [ 282 ببرد از من قرار و طاقت و هوش ] 19 شماره مسلسل 408 ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگين‌دل سيمين بنا گوش نگارى چابكى شنگى « 4 » كله‌دار « 5 » * ظريفى مهوشى تركى قبا پوش « 6 » ز تاب آتش سوداى عشقش * بسان ديگ دايم مىزنم جوش چو پيراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گيرم در آغوش اگر پوسيده گردد استخوانم * نگردد مهرش از جانم فراموش نمىرنجم ز جور او كه بىخار * نيابد گل كسى بىنيش و هم نوش « 7 » دل و دينم دل و دينم ببردست * برو دوشش برو دوشش برو دوش دواى تو دواى تست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش

--> ( 1 ) در بعضى نسخ « رمزى » نوشته شده است . ( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « چنگ » نى ذكر شده ولى چنگ بهتر است . ( 3 ) بعضىها و من‌جمله مرحوم دكتر غنى بجاى « خسرو » « آصف » ذكر كرده‌اند و غزل را مربوط به جلال الدين تورانشاه دانسته‌اند ، ولى به نظر مىرسد كه چون صاحبقران آمده خسرو صحيح‌تر و غرض خود شاه شجاع است . ( 4 ) شنگ يعنى ظريف ، شوخ و زيبا و خوشگل ( 5 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « نگار چابك و شوخ كله‌دار » ( 6 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « حريفى مهوشى تركى قبا پوش » ( 7 ) اين بيت در خلخالى اضافه ديده شده است .