شمس الدين حافظ

350

سفينه حافظ ( فارسى )

[ چو جام لعل تو نوشم كجا بماند هوش ] 17 * [ 1 ] شماره مسلسل 406 چو جام لعل تو نوشم كجا بماند هوش * چو چشم مست تو بينم مرا كه دارد گوش « 1 » منم غلام تو ور زانكه از من آزادى * مرا بكوزه كشان شرابخانه فروش ببوى آنكه ز ميخانه كوزه‌اى يابم * روى سبوى خراباتيان كشم بر دوش ز شوق بادهء رويت مدام با رخ زرد * بديده آب زنم ز آستان باده‌فروش مرا مگوى كه خاموش باش و دم دركش * كه در چمن نتوان يافت مرغ را خاموش اگر نشان تو جويم كدام صبر و قرار * و گر حديث تو گويم كدام طاقت و هوش شراب پخته بخامان دل‌فسرده دهند * كه باده آتش تيزست و پختگان در جوش نعيم « 2 » روضهء رضوان بذوق آن نرسد * كه يار نوش كند باده و تو گوئى نوش مرا چو خلعت سلطان عشق مىدادند * ندا زدند كه حافظ خموش باش خموش [ 286 دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش ] 18 شماره مسلسل 407 دوش با من گفت پنهان كاردانى تيزهوش * كز شما پنهان نشايد داشت راز مىفروش گفت آسان گير بر خود كارها كز روى طبع * سخت مىگيرد جهان بر مردمان سخت‌كوش وانگهم در داد جامى كز فروغش بر فلك * زهره در رقص آمد و بربط زنان مىگفت نوش

--> ( 1 ) در يكتائى اين مصرع چنين است : « چو مست چشم تو گردم مرا كه دارد گوش » ( 2 ) نعيم يعنى نعمت ، مال ، خوشى و خوشگذرانى . [ 1 ] پاورقى غزل 17 - يكتائى مدعى است كه اين غزل از خواجوى كرمانى است و دو بيت زير را بايستى بدان اضافه نمود . مكن نصيحت و از من مدار چشم صلاح * كه من بقول نصيحت كنان ندارم گوش ميسرم نشود خامشى كه در بستان * نواى بلبل مست از ترنمست خموش و ضمنا بيت چهارم را درين صورت بايد كسر كرد كه گفته‌اند از خواجو نيست و در مصرع مقطع نيز بايد بجاى حافظ ، خواجو گذارد .