شمس الدين حافظ
347
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 287 اى همه شكل تو مطبوع و همه جاى تو خوش ] 13 شماره مسلسل 402 اى همه شكل تو مطبوع و همه جاى تو خوش * دلم از عشوهء ياقوت « 1 » شكرخاى تو خوش همچو گلبرگ ترى هست وجود تو لطيف * همچو سرو چمن خلد سراپاى تو خوش هم گلستان خيالم ز تو پرنقش و نگار * هم مشام دلم از زلف سمنساى تو خوش شيوه و ناز تو شيرين خط و خال تو مليح * چشم و ابروى تو زيبا قد و بالاى تو خوش شكر چشم تو چه گويم كه بدان بيمارى « 2 » * مىكند درد مرا از رخ زيباى تو خوش در ره عشق كه از سيل فنا نيست گذار « 3 » * مىكنم خاطر خود را بتمناى تو خوش « 4 » در بيابان طلب گرچه ز هر سو خطرست * مىرود حافظ بيدل بتولاى تو خوش [ 288 كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش ] 14 شماره مسلسل 403 كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش * معاشر دلبرى شيرين و ساقى گلعذارى خوش الا اى طاير دولت كه قدر وقت ميدانى * گوارا بادت اين عشرت كه دارى روزگارى خوش عروس طبع را زيور ز فكر بكر مىبندم * بود كز نقش ايامم بدست افتد نگارى خوش شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلى بستان * كه مهتابى دلافروزست و طرف لالهزارى خوش
--> - شربتى و مولانازاده ابهرى مفتى زمان مىداند . اصل اين داستان در مجالس العشاق براى اولين مرتبه ذكر شده است . ( * ) در اصل ، روزى ، بوده است ولى چون بقيه داستان حكايت از شب مىكند تصحيح شد . ( 1 ) ياقوت يعنى لب و در بعضى نسخ بجاى آن شيرين آمده است . ( 2 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « پيش چشم تو بميرم كه بدين بيمارى » ( 3 ) به عقيده من « گدار » بمعنى معبر و مفر و محل عبور صحيح است در هر صورت گذار يعنى گريز و چاره ( سودى ) ( 4 ) يعنى در راه عشق كه بواسطه سيل بلا عبور و نيل بوصل ممكن نيست من خاطر خود را تنها بتمناى تو خوش كردهام .