شمس الدين حافظ
348
سفينه حافظ ( فارسى )
ميى در كاسه چشمست ساقى را بناميزد « 1 » * كه مستى مىكند با عقل و مىآرد خمارى خوش هر آنكس را كه بر خاطر ز عشق دلبرى باريست * سپندى گو بر آتش نه كه دارى كار و بارى خوش بغفلت عمر شد حافظ بيا با ما بميخانه * كه شنگولان « 2 » سرمستت بياموزند كارى خوش [ 284 هاتفى از گوشهء ميخانه دوش ] 15 [ 1 ] شماره مسلسل 404 هاتفى از گوشهء ميخانه دوش * گفت ببخشند گنه مى بنوش عفو الهى بكند كار خويش * مژدهء رحمت برساند سروش « 3 » اين خرد خام بميخانه بر * تا مى لعل آوردش خون به جوش لطف خدا بيشتر از جرم ماست * نكتهء سربسته چه گوئى خموش گرچه وصالش نه بكوشش دهند * آنقدر اى دل كه توانى بكوش گوش من و حلقه گيسوى يار * روى من و خاك در مىفروش داور دين شاه شجاع آنكه كرد * روح قدس « 4 » حلقهء امرش به گوش اى ملك العرش « 5 » مرادش بده * وز خطر چشم بدش دار گوش « 6 » رندى حافظ نه گناهيست صعب * با كرم پادشهء عيب پوش [ 283 سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش ] 16 شماره مسلسل 405 سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش * كه دور شاه شجاعست « 7 » مى دلير بنوش
--> ( 1 ) يعنى ما شاء اللّه . ( 2 ) شوخ و ظريف و زيبا - شنگ و شنگل هم گويند ( 3 ) سروش يعنى فرشته ، جبرائيل و ملك ( 4 ) جبرائيل ( 5 ) ملك العرش يعنى سروش آسمانى ، غرض خداوند است ( 6 ) گوش داشتن يعنى محافظت و نگاهدارى كردن . ( 7 ) شاه شجاع يا ابو الفوارس كه حافظ دربارهاش مداحى كرده و از 760 تا 786 هجرى قمرى در شيراز حكومت و سلطنت نموده و اين غزل را حافظ بعد از اينكه ميخانهها به حكم شاه باز شد سروده يعنى درست در 759 پس از كور شدن امير مبارز الدين بدست پسرانش شاه شجاع و شاه محمود . [ 1 ] پاورقى غزل 15 - اين غزل را حافظ در استقبال يكى از غزلهاى شاه شجاع سروده و ضمنا از وى تعريف كرده است .