شمس الدين حافظ

346

سفينه حافظ ( فارسى )

چندان بمان كه خرقهء ازرق كند قبول « 1 » * بخت جوانت از فلك پير ژنده پوش تا چند همچو شمع زبان‌آورى كنى * پروانه مراد رسيد اى محب خموش حافظ چه آتشيست كه از سوز آه تو * افتاده در ملايك هفت آسمان خروش [ 1 ]

--> ( 1 ) مقصود از خرقه قبول كردن جانشين مرشد شدن است ، مقصود اينست كه : چندان بمان كه فلك پير فنا شود و بخت جوان تو جانشين آن گردد . [ 1 ] پاورقى غزل 12 - اين غزل را حافظ در به دو شروع به كار شاه شجاع ، سروده است درباره اين غزل داستانى ساخته‌اند كه ذكر آن از كتاب « ماجراها و قصص شاعران » خالى از لطف نيست . راوى گويد : حافظ با زاده مفتى شيراز سر و سرّى داشت كه وى هم شيفته شعر و آواز بود و هم بسيار زيبا و نازنين . حافظ نهان از همه چشمها با او نرد عشق مىباخت و مجلس‌آرائى مىكرد . مىنوشيدند ، مىخواندند و داد دل از عمر گذران مىگرفتند گويند شبى ( * ) در خلوتى با فرزند مفتى شيراز بزم عيش و نوشى داشت باده‌اى بود و پناهى و شبى خلوت و شاد . شاه شجاع كه ازين عشق باخبر شده بود ، مترصد بود تا ايشان را غافلگير نمايد . آن شب به او خبر دادند كه حافظ با زاده مفتى خلوت كرده است . شاه شجاع خود را به بزمگاه رسانيد و نهفته و آهسته از دريچه‌اى مشغول نظارهء ايشان گرديد . باده در عاشق و معشوق اثر كرده و حالى خوش داشتند ، هنگامى كه حافظ قرابه برگرفت و پياله‌اى پر نمود و بدست دلبند خويش داد و وى نوشيد و حافظ خواست نقل برگيرد و در دهان يار گذارد چشمش به دريچه افتاد و دانست كه حال از چه قرار است . شاه شجاع بلند آواز داد كه : ديگر چشم ما روشن ( و خواند كه : ) حافظ قرابه‌كش شد و مفتى پياله نوش ؟ و حافظ بىدرنگ بر بداهه جواب داد : در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش . ( مهدى اخوان ثالث در ماهنامه فرهنگ اضافه مىكند ) : شاه شجاع سپس بنشست و باده‌گسارى شروع شد و حافظ بقيهء غزل را سرود ، البته قبلا مفتىزاده هم غزل خدا - حافظى را خوانده بود . بقيه اين داستان را در غزل شماره « 16 » از حرف ز بخوانيد . مرحوم استاد سعيد نفيسى مطلع غزل را از حافظ شربتى شاعر قرن نهم دانسته و قضيه را مربوط به بابر ميرزا و حافظ -