شمس الدين حافظ

343

سفينه حافظ ( فارسى )

ميان جعفرآباد و مصلى * عبيرآميز ميايد شمالش بشيراز آى و فيض روح قدسى « 1 » * بخواه از مردم صاحب كمالش كه نام قند مصرى برد آنجا * كه شيرينان ندادند انفعالش « 2 » صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چونست حالش مكن بيدار زين خوابم خدا را * كه دارم خلوتى خوش با خيالش

--> ( 1 ) غرض جبرائيل است ( 2 ) شرمندگى