شمس الدين حافظ
330
سفينه حافظ ( فارسى )
فداى پيرهن چاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوى و خرقهء پرهيز فرشته عشق نداند كه چيست قصه مخوان * بخواه جام و شرابى « 1 » به خاك آدم ريز غلام آن كلماتم كه آتش افروزد * نه آب سرد زند در سخن بر آتش تيز فقير و خسته بدرگاهت آمدم رحمى * كه جز ولاى « 2 » توام هيچ نيست دستآويز
--> ( 1 ) در بعضى نسخ « گلابى » آمده كه مقصود همان شراب است ( 2 ) ولاء بمعنى محبت ، دوستى ، قرابت ، خويشى و بالاخره يارى و پشتيبانى است .