شمس الدين حافظ
331
سفينه حافظ ( فارسى )
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خال تو خاكم شود عبيرآميز بيا كه هاتف ميخانه دوش با من گفت * كه در مقام رضا باش و از قضا مگريز مباش غره ببازوى خود كه در خبر است * هزار تعبيه در حكم پادشاهانگيز پياله در كفنم بند تا سحرگه حشر * بمى ز دل ببرم هول روز رستاخيز ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست * تو خود حجاب خودى حافظ از ميان برخيز [ 1 ] [ 2 ]
--> [ 1 ] تفأل : سال 1325 هجرى شمسى در ايام عيد به شيراز رفتم ، روزى بر سر مزار حافظ رفته بودم كه فاتحهاى بخوانم سروان فرانسوى بنام ونسان منتوى كه سمت معاونت ( Capitaine Vincent Monteil ) وابستگى داشت به من برخورد و درباره حافظ سؤالاتى كرد و چون واقف باسرار لسانالغيبى شد تمناى تفألى نمود به شرط آنكه نيت خود را قبلا بنويسد . قبول كردم و تفألى زدم كه غزل فوق آمد و چون نيتش را خواندم معلوم شد به علت خاطر خواهى يك دختر ايرانى ، براى آوردن خانمش از پاريس به ايران عذر مىتراشد و مانع مىآورد و در نيت ، دلالت خواسته بود . چون مطلع گرديد بوسه بر قبر حافظ زده اقرار كرد كه مانع و حجاب براى آمدن همسرش خود اوست . افسانه - غزل فوق را حافظ در موقع ترك كردن « مفتىزاده » سروده كه قسمتى از شرح آن در غزل شماره 12 از حرف « ش » ذكر شده ( قبلا آن قسمت مطالعه شود ) و اينك بقيه داستان : راوى چنين دنبال مىكند : قضا را معشوقه حافظ ( مفتىزاده ) خود پنهان دلبستهء لولى وشى عيار شده بود كه در جمع لوليان پيشه آهنگرى داشت و چون بسيار خوش آواز بود ويرا « شورانگيز » گفتندى . و گاه در بزمهاى شاعر راه مىيافت . حافظ از احوال دلدادگى معشوقهء خويش كما بيش آگاه شده بود ليكن ظاهر نمىكرد جز آنكه با او پيوسته از تقوى و فضيلت سخن گفته و از بىحفاظى پرهيزش مىداد و او در جواب مىگفت : اگر به اين مجالس اخير اشاره مىكنى ، بدانكه تو خود بزمآرائى كرده و طرح آشناييها افكندهاى ، اما گمان بد مبر كه « شورانگيز فرشته است . » روزى در بزمى كه حافظ ميان آن دو نشسته بود و شورانگيز در مشاركه با حافظ گاه آواز مىخواند « زاده مفتى » از حافظ خواست كه غزلى حسب حال براى او بگويد ، حافظ ملول بود از اينكه مىديد او سخت بىحفاظ نشسته و غالبا از چهره و چاك گريبان شورانگيز چشم برنمىگيرد ، اما قبول كرد و غزل فوق ( 16 ) را بگفت و در آن اشارتها گنجاند و پس از خواندن غزل از مجلس برخاسته و رفت و گويند كه ترك آن معشوقه كرد . ( اشاراتى در مجالس العشاق ) . [ 2 ] پاورقى غزل 16 - مصرع اول بيت سوم در سودى چنين است : بشكر آنكه بحسن از ملك ببردى گوى -