شمس الدين حافظ

309

سفينه حافظ ( فارسى )

حافظ تو تا بكى غم حال جهان خورى * بسيار غم مخور كه جهان نيست پايدار [ 249 اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر ] 8 شماره مسلسل 349 اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر * زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر قلب بىحاصل ما را بزن اكسير مراد * يعنى از خاك در دوست نشانى به من آر در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگست * ز ابرو و غمزهء او تير و كمانى به من آر در غريبى و فراق و غم دل پير شدم * ساغر مى ز كف تازه‌جوانى به من آر منكران را هم ازين مى دو سه ساغر بچشان * و گر ايشان نستانند روانى « 1 » به من آر ساقيا عشرت امروز بفردا مفكن * يا ز ديوان قضا خط امانى به من آر دلم از دست بشد دوش چو حافظ مىگفت * اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر [ ساقيا مايه شباب بيار ] 9 * [ 1 ] شماره مسلسل 350 ساقيا مايه شباب بيار * يك‌دو ساغر شراب ناب بيار داروى درد عشق يعنى مى * كوست درمان شيخ و شاب بيار غم دوران مخور كه رفت و نرفت * نغمهء بربط « 2 » و رباب بيار مىكند عقل سركشى تمام * گردنش را ز مى طناب بيار بزن اين آتش مرا آبى * يعنى آن آتش چو آب بيار گل اگر رفت گو به شادى رو * بادهء ناب چون گلاب بيار غلغل قمرى ار نماند چه غم * غلغل « 3 » شيشهء شراب بيار

--> ( 1 ) روان - يعنى آسان و سريع و زود ( 2 ) نام سازى كه شبيه سينه مرغابى است ( 3 ) غلغل بمعنى شور و غوغاى پرندگان و صداى جوشيدن يا ريختن مايعات است . [ 1 ] پاورقى غزل 9 - هاشم رضى باتكاء عرفات العاشقين نوشته كه اين غزل مال بهاء الدين زنگانى است .