شمس الدين حافظ
310
سفينه حافظ ( فارسى )
آفتابست و ماه باده و جام * در ميان مه آفتاب بيار يا صوابست يا خطا خوردن * گر خطا هست و گر صواب بيار وصل او جز بخواب نتوان ديد * داروئى كوست اصل خواب بيار گرچه مستم سه چار جام دگر * تا به كلى شوم خراب بيار يكدو رطل گران بحافظ ده * گر گناهست و گر ثواب بيار [ 248 اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار ] 10 شماره مسلسل 351 اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء دلدار بيار نكتهء روحفزا از دهن يار بگوى * نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار تا معطر كنم از لطف نسيم تو مشام * شمهاى از نفخات « 1 » نفس يار بيار بوفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز * بىغبارى كه پديد آيد از اغيار بيار روزگاريست كه دل چهرهء مقصود نديد * ساقيا آن قدح آينه كردار بيار گردى از رهگذر دوست بكورىّ رقيب * بهر آسايش اين ديدهء خونبار بيار دل ديوانه ز زنجير نمىآيد باز * حلقهاى از خم آن طرّه طرّار بيار خامى و سادهدلى شيوهء جانبازان نيست * خبرى از بر آن دلبر عيّار بيار شكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن * باسيران قفس مژدهء گلزار بيار كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهاى زان لب شيرين شكربار بيار دلق حافظ بچه ارزد بميش رنگين كن * وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار [ 250 روى بنما و وجود خودم از ياد ببر ] 11 شماره مسلسل 352 روى بنما و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما كه داديم دل و ديده بطوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه « 2 » ز بنياد ببر زلف چون عنبر خامت كه ببويد هيهات * اى دل خام طمع اين سخن از ياد ببر
--> ( 1 ) نفحات هم صحيح است ( غزل 10 ) ( 2 ) غرض تن و جان است ( غزل 11 )