شمس الدين حافظ
306
سفينه حافظ ( فارسى )
غبار غم برود حال به شود حافظ * تو آب ديده از اين رهگذر دريغ مدار [ 245 الا اى طوطى گوياى اسرار ] 3 [ 1 ] شماره مسلسل 344 الا اى طوطى گوياى اسرار * مبادا خاليت شكّر ز منقار سرت « 1 » سبز و دلت خوش باد جاويد * كه خوش نقشى نمودى از خط يار سخن سربسته گفتى با حريفان * خدا را زين معما پرده بردار به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خوابآلودهايم اى بخت بيدار چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند با هم مست و هشيار از آن افيون كه ساقى در مى افكند « 2 » * حريفان را نه سر ماند و نه دستار خرد هر چند نقد كايناتست * چه سنجد پيش عشق كيميا كار سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسّر نيست اين كار بيا و حال اهل درد بشنو * بلفظ اندك و معنىّ بسيار بمستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مپرس از نقش ديوار بت چينى عدوى دين و دلهاست * خداوندا دل و دينم نگه دار خداوندى بجان بندگان كرد * خداوندا ز آفاتش نگه دار بيمن دولت منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظم اشعار
--> ( 1 ) زنده بودن ( 2 ) شرابخواران در جام مى خود قدرى افيون اندازند و خاصيت آن اينست كه به كلى نوشنده را گيج و بىهوش مىكند ( به پاورقى غزل 23 حرف ر مراجعه شود ) [ 1 ] پاورقى غزل 3 - حافظ اين غزل را در مدح شاه منصور پس از 790 گفته ضمنا انجوى در مقطع بجاى دولت منصور رايت منصور آورده و معتقد است چون در غزل ديگر حافظ رايت منصور گفته اينجا هم بايد رايت منصور باشد تفأل : آقاى على اصغر حكمت مترجم جلد سوم تاريخ ادبيات ايران چنين مىنويسد : نويسنده اين حواشى مرحوم ميرزا احمد على معظم الدولة حكايت مىكرد : موقعى كه شاهزاده فرهاد ميرزاى معتمد الدولة والى فارس بود ( 1295 - 1300 هجرى قمرى ) خشكسالى پديد آمد و روزى كه راوى با پدرش در محضر والى بودند صحبت از خشكسالى شده و تفألى مىزنند كه غزل ( 3 ) ميايد .