شمس الدين حافظ

307

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 246 عيدست و آخر گل و ياران در انتظار ] 4 شماره مسلسل 345 عيدست « 1 » و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار دل برگرفته بودم از ايام گل ولى * كارى بكرد همّت پاكان روزه‌دار گر فوت شد سحور « 2 » چه نقصان صبوح هست * از مى كنند روزه‌گشا طالبان يار جز نقد جان بدست ندارم شراب كو * كان نيز بر كرشمهء ساقى كنم نثار خوش دولتست خرم و خوش خسروى كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار مى خور بشعر بنده كه زيبى دگر دهد * جام مرصع تو بدين درّ شاهوار دل در جهان مبند و بمستى سؤال كن * از فيض جام قصهء جمشيد كامكار اى دل جناب عشق بلندست همتى * نيكو شنو حديث و تو اين قصه گوشدار زانجا كه پرده‌پوشى ، لطف عميم توست « 3 » * بر قلب ما ببخش كه نقديست كم‌عيار ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود « 4 » * تسبيح شيخ و خرقهء رند شراب خوار حافظ چو رفت روزه و گل نيز مىرود * ناچار باده نوش كه از دست رفت كار [ عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چه‌كار ] 5 * شماره مسلسل 346 عاشق زارم مرا با كفر و با ايمان چه‌كار * كشتهء يارم مرا با وصل و با هجران چه‌كار از لب جانان نمىيابم نشان زندگى * پس مرا اى جان من با جان بىجانان چه‌كار كشتهء عشقم مرا از شحنهء دوران چه غم * مفلس عورم مرا با زمرهء سلطان چه‌كار قبله و محراب من ابروى دلدارست و بس * اين دل شوريده را با اين چه و با آن چه‌كار چونكه اندر هر دو عالم يار مىبايد مرا * با بهشت و دوزخ و با حور و با غلمان چه‌كار هر كه از خود شد مجرد در طريق عاشقى * از غم و دردش چه آگاهى و با درمان چه‌كار صورت مردان چه خواهى سيرت مردان گزين * مرد عاشق پيشه را با صورت ايوان چه‌كار

--> ( 1 ) مقصود عيد فطر است ( 2 ) سحور جمع سحر است بمعنى فسون و جذابيت ضمنا جمع سحر بفتح س و ح كه اغلب روزه داران خواب مانده و سحرى فوت مىشود نيز هست ( 3 ) در بعضى نسخ « لطف عميم تست » نوشته است « خلق كريم تست » ( 4 ) يعنى مساوى شدن