شمس الدين حافظ

296

سفينه حافظ ( فارسى )

مگر نسيم خطت صبح در چمن بگذشت * كه گل ببوى تو بر تن چو صبح جامه دريد بيا كه با تو بگويم غم ملالت دل * چرا كه بىتو ندارم مجال گفت و شنيد نبود چنگ و رباب و گل و نبيد « 1 » كه بود * گل وجود من آغشته شراب و نبيد « 2 » بهاى وصل تو گر جان بود ، خريدارم * كه جنس خوب مبصر « 3 » بهر چه ديد خريد مريز آب سرشكم كه بىتو دور از تو * چو باد مىشد و در خاك راه مىغلطيد چو ماه روى تو در زير زلف مىديدم * شبم بر وى تو روشن چو روز مىگرديد بلب رسيد مرا جان و برنيامد كام * بسررسيد اميد و طلب بسر نرسيد ز انقلاب زمانه طمع مدار كه چرخ * چو صبح بر رخ عالم ازين صفت خنديد دلم ز زلف تو شوريده بود مىدانم * كه پيش روى تو بر خود چو مار مىپيچيد ز شوق لعل تو حافظ نوشت شعرى چند * بخوان تو نظمش و در گوش كش چو مرواريد [ قطره اشكى كه مىريزم ز چشمهء تر سفيد ] 188 * [ 1 ] شماره مسلسل 330 قطره اشكى كه مىريزم ز چشمهء تر سفيد * مىنمايد در شب هجر تو چون اختر سفيد سوى من هرگز نشد مايل هماى وصل او * استخوانم گرچه شد از هجر آن دلبر سفيد من كه تيرت تا بپر بنشسته در پهلو مرا * چون كبوتر پر برآوردم و ليكن پرسفيد ساقيا چون بر لب ميگون نهى جام شراب * مىنمايد سرخ از عكسش لب ساغر سفيد نيست آن ماهى كه از بيداد و كين ترك فلك * بر ميان بسته به خون عاشقان خنجر سفيد آن لب و دندان او حافظ بهنگام سخن * حقهء لعلست گويا پردر و گوهر سفيد

--> ( 1 ) « نبيد » با ضم نون يعنى نويد ( 2 ) نبيد با فتح نون يعنى شراب خرما ( 3 ) مبصر يعنى خبره [ 1 ] پاورقى غزل 188 - اين غزل در يكتائى هست ولى از حافظ نمىداند ، در سودى و قدسى نيست و در پژمان نيز آمده است .