شمس الدين حافظ

279

سفينه حافظ ( فارسى )

[ 221 چو دست بر سر زلفش زنم بتاب رود ] 162 شماره مسلسل 304 چو دست بر سر زلفش زنم بتاب « 1 » رود * ور آشتى طلبم با سر عتاب « 2 » رود چو ماه نو ره نظارگان بيچاره * زند بگوشهء ابرو و در نقاب رود طريق عشق پرآشوب و فتنه است اى دل * بيفتد آنكه درين راه با شتاب رود گدائى در جانان به سلطنت مفروش * كسى ز سايهء اين در بآفتاب رود ؟ حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر * كلاه‌داريش اندر سر سراب رود شب شراب خرابم كند به بيدارى * و گر بروز حكايت « 3 » كنم بخواب رود مرا تو عهدشكن خوانده‌اى و مىترسم * كه با تو روز قيامت همين خطاب رود دلا چو پير شدى حسن و نازكى مفروش * كه اين معامله در عالم شباب رود سواد « 4 » نامهء موى « 5 » سياه چون طى شد * بياض كم نشود گر صد انتخاب رود حجاب راه توئى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود [ 222 از سر كوى تو هر كو بملالت برود ] 163 شماره مسلسل 305 از سر كوى تو هر كو بملالت برود * نرود كارش و آخر بخجالت برود سالك از نور هدايت ببرد راه بدوست * كه به جائى نرسد گر به ضلالت برود كام خود « 6 » آخر عمر از مى و معشوق بگير * حيف اوقات كه يكسر ببطالت برود اى دليل دل گم‌گشته خدا را مددى * كه غريب ار نبرد ره به دلالت برود

--> ( 1 ) قهر ، خشم ، غضب و بمعنى پيچ نيز هست ( 2 ) ملامت و سرزنش كردن و خشم و درشتى ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى حكايت « شكايت » است ( 4 ) رونوشت نامه ، غرض اينست كه موى سياه دوران خود را طى و سفيد شد ( 5 ) در بعضى نسخ « سفيد » ذكر شده ليكن به نظر من همان « سياه » متن بهتر و صحيح‌تر است . ( 6 ) در سودى و قدسى بجاى ( كام خود ) كلمه « گر وى » ذكر شده كه بمعنى فايده و بهره بوده و مثل اينكه لغت بكر و خوبى است .