شمس الدين حافظ
280
سفينه حافظ ( فارسى )
حكم مستورى و مستى همه بر خاتمتست « 1 » * كس ندانست كه آخر بچه حالت برود كاروانى كه بود بدرقهاش لطف خدا * بتجمل بنشيند به جلالت برود حافظ از چشمهء حكمت به كف آور جامى * بو كه از لوح دلت نقش جهالت برود [ 224 خوشا دلى كه مدام از پى نظر نرود ] 164 شماره مسلسل 306 خوشا دلى كه مدام از پى نظر نرود * بهر درش كه نخوانند بىخبر نرود طمع در آن لب شيرين نكردنم اولى * ولى چگونه مگس از پى شكر نرود سواد ديدهء « 2 » غمديدهام با شك مشوى « 3 » * كه نقش خال توام هرگز از نظر نرود ز من چو باد صبا بوى خود دريغ مدار * چرا كه بىسر زلف توام بسر نرود دلا مباش چنين هرزهگرد و هر جائى * كه هيچكار ز پيشت بدين هنر نرود مكن به چشم حقارت نگاه در من مست « 4 » * كه آبروى شريعت بدين قدر نرود من گدا هوس سرو قامتى دارم * كه دست در كمرش جز بسيم و زر نرود تو كز مكارم اخلاق عالمى دگرى * وفاى عهد من از خاطرت بدر نرود سياهنامهتر از خود كسى نمىبينم * چگونه چون قلمم دود « 5 » دل بسر نرود بتاج هدهدم از ره مبر كه باز سفيد * ز كبر در پى هر صيد مختصر نرود « 6 » بيار باده و اول بدست حافظ ده * به شرط آنكه ز مجلس سخن بدر نرود
--> ( 1 ) در بعضى نسخ : خاتم است و خاتم تست آمده كه به نظر حقير همان متن بهتر است كه يعنى در عاقبت كار نتيجه عمل صالح و طالح معلوم مىشود . ( 2 ) مردمك چشم ( 3 ) يعنى گريان مكن ( 4 ) در سودى اين مصرع چنين است : « بپوش دامن عفوى بزلت من مست » ( 5 ) دود مخفف « دوده » بمعنى مركب . ( 6 ) در بعضى نسخ بجاى ز كبر ، چو باشد ، ذكر شده كه بقول آقاى انجوى « باشد » پرندهايست شكارى كوچكتر از باز ولى به نظر من متن بهتر است