شمس الدين حافظ

275

سفينه حافظ ( فارسى )

ز اخترم نظرى سعد در رهست كه دوش * ميان ماه و رخ يار من مقابله « 1 » بود دهان يار كه درمان درد حافظ داشت * فغان كه وقت مروت چه تنگ « 2 » حوصله بود [ 1 ] [ 216 آن يار كزو خانه ما جاى پرى بود ] 157 [ 2 ] شماره مسلسل 299 آن يار كزو خانه ما جاى پرى بود * سر تا قدمش چون پرى از عيب برى « 3 » بود دل گفت فروكش « 4 » كنم اين شهر « 5 » ببويش * بيچاره ندانست كه يارش سفرى بود تنها نه زر از دل من پرده برافتاد * تا بود فلك شيوهء او پرده‌درى بود منظور خردمند من آن ماه كه او را * با حسن ادب شيوهء صاحب نظرى بود از چنگ منش اختر بدمهر بدر برد * آرى چكنم فتنهء دور قمرى بود خود را بكش اى بلبل از اين رشك كه گل را * با باد صبا وقت سحر جلوه‌گرى بود عذرش بنه اى دل كه تو درويشى و او را * در مملكت حسن سر تا جورى « 6 » بود اوقات خوش آن بود كه با دوست بسرشد * باقى همه بىحاصلى و بىخبرى بود خوش بود لب آب و گل و سبزه و ليكن * افسوس كه آن سرو روان رهگذرى بود هر گنج سعادت كه خدا داد بحافظ * از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود

--> ( 1 ) برابر قرار گرفتن دو ستاره را در اصطلاح نجوم مقابله گويند كه علامت سعد و نحس است . ( 2 ) حوصله يعنى تاب و تحمل و صبر . ( 3 ) پاك و منزه و فاقد . ( 4 ) مقيم شدن . ( 5 ) اميد و آرزو . ( 6 ) سلطنت و سلطانى . [ 1 ] پاورقى غزل 156 - در بعضى نسخ در مصرع دوم از بيت پنجم بجاى گله ، كله كه بمعنى زنجير زلف مىباشد آورده شده اگرچه بىمعنى نيست ولى ما بمتابعت از سودى و قزوينى و پژمان و انجوى همان گله را كه بمعنى رمه است درج كرديم . [ 2 ] پاورقى غزل 157 - معروفست كه اين غزل را حافظ در مرگ شاخ نبات ( همسرش ) سروده است . ضمنا در مصرع اول غزل به نظر اينجانب اگر « جاى پرى » بضم پ خوانده شود مناسب‌تر است .