شمس الدين حافظ

272

سفينه حافظ ( فارسى )

بگشايند قبا تا بگشايد دل من * كه گشادى كه مرا بود ز پهلوى تو بود بوفاى تو كه بر تربت حافظ بگذر * كز جهان مىشد و در آرزوى روى تو بود [ 211 دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود ] 152 شماره مسلسل 294 دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود * تا كجا باز دل غم‌زده‌اى سوخته بود رسم عاشق‌كشى و شيوهء شهر آشوبى « 1 » * جامه‌اى بود كه بر قامت او دوخته بود كفر زلفش ره دين مىزد و آن سنگين‌دل * در رهش مشعلى از چهره برافروخته بود دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود يار مفروش به دنيا كه بسى سود نكرد * آنكه يوسف بزر ناسره « 2 » بفروخته بود جان عشّاق سپند رخ خود مىدانست * و آتش چهره بدين كار برافروخته بود گرچه مىگفت كه زارت بكشم مىديدم * كه نهانش نظرى با من دل‌سوخته بود گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ * يا رب اين « 3 » قلب‌شناسى ز كه آموخته بود [ 212 يك‌دو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود ] 153 شماره مسلسل 295 يك‌دو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود * و ز لب ساقى پرآبم « 4 » در مذاق افتاده بود از سر مستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى « 5 » مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود نقش مىبستم كه گيرم بوسه‌اى زان چشم مست * طاقت و صبر از خم ابروش طاق « 6 » افتاده بود ساقيا جام دمادم ده كه در سير طريق * هر كه عاشق‌وش نيامد در نفاق افتاده بود اى معبر « 7 » مژده‌اى فرما كه دوشم آفتاب * در شكر خواب صبوحى هم وثاق « 8 » افتاده بود

--> ( 1 ) آشوبگرى شهر ( 2 ) غير خالص ، زر قلب ( 3 ) دغل و ناسره‌شناسى . ( 4 ) « پرآبم در مذاق » يعنى آب زياد در مذاق كه محل ذائقه است يعنى دهان . در سودى و قدسى شرابم بجاى پرآبم آمده و آن هم خالى از معنى نيست . ( 5 ) رجعت همان رجوع بعد از طلاق است ( 6 ) بمعنى « فرد » ولى در اينجا بمعنى زبون و ناتوان است ( 7 ) - تعبيركننده خواب . ( 8 ) هم وثاق يعنى هم منزل و هم‌خانه