شمس الدين حافظ
273
سفينه حافظ ( فارسى )
در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عافيت را با نظربازى فراق افتاده بود گر نكردى شاه يحيى نصرت دين از كرم « 1 » * كار ملك و دين ز نظم و اتفاق « 2 » افتاده بود حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مىنوشت * طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود [ 213 گوهر مخزن اسرار همانست كه بود ] 154 شماره مسلسل 296 گوهر مخزن اسرار همانست كه بود * حقهء مهر بدان مهر و نشانست كه بود از صبا پرس كه ما را همهشب تا دم صبح * بوى زلف تو همان مونس جانست كه بود طالب لعل و گهر نيست و گرنه خورشيد * همچنان در عمل معدن و كانست « 3 » كه بود رنگ خون دل ما را كه نهان مىدارى * همچنان در لب لعل تو عيانست كه بود عاشقان زمرهء « 4 » ارباب امانت باشند * لا جرم چشم گهر بار همانست كه بود كشتهء غمزهء خود را به زيارت درياب * زانكه بيچاره همان دلنگرانست كه بود زلف هندوى تو گفتم كه دگر ره نزند * سالها رفت و بدان سيرت و سانست كه بود حافظا بازنما قصهء خونابهء چشم * كه در اين چشمه همان آب روانست كه بود [ 214 ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود ] 155 شماره مسلسل 297 ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود * تعبير رفت و كار بدولت حواله بود چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت * تدبير ما بدست شراب دوساله بود
--> ( 1 ) مقصود شاه يحيى نصرت الدين - يحيى است كه در زمان سلطنت امير تيمور ، در 789 در فارس بر شيراز حكومت داشته و معلوم مىشود حافظ اين غزل را از 789 ببعد و در زمان شاه يحيى سروده است ( 2 ) در بعضى نسخ اتساق كه بمعنى انتظام است آورده شده ليكن اتفاق بهترست . ( 3 ) مقصود اينست كه : همچنان در ساختن و پرداختن است . ( 4 ) زمره يعنى از طايفه و قبيله .