شمس الدين حافظ
258
سفينه حافظ ( فارسى )
جلوهگاه رخ او ديدهء من تنها نيست * ماه و خورشيد همين آينه مىگردانند مگرم چشم سياه تو بياموزد كار * ورنه مستورى و مستى همهكس نتوانند مفلسانيم و هواى مى و مطرب داريم * آه اگر خرقهء پشمين بگرو نستانند گر بنزهتگه ارواح برد بوى تو باد * عقل و جان گوهر هستى به نثار افشانند عهد ما با لب شيريندهنان بست خدا * ما همه بنده و اين قوم خداوندانند زاهد ار رندى حافظ نكند فهم چه باك * ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند « 1 » [ 1 ] [ 194 سمنبويان غبار غم چو بنشينند بنشانند ] 131 شماره مسلسل 273 سمنبويان غبار غم چو بنشينند بنشانند * پرى رويان قرار از دل چو بستيزند « 2 » بستانند بفتراك « 3 » جفا دلها چو بربندند بربندند * ز زلف عنبرين جانها چو بگشايند بفشانند ز چشمم لعل رمانى « 4 » چو مىبارند مىخندند * ز رويم را ز پنهانى چو مىبينند مىخوانند بعمرى يك نفس با ما چو بنشينند برخيزند * نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند دواى درد عاشق را كسى كو سهل پندارد * ز فكر آنان كه در تدبير درمانند درمانند در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند * كه با اين درد اگر دربند درمانند درمانند سرشك گوشهگيران را چو دريا بند دريا بند * رخ از مهر سحر خيزان نگردانند اگر دانند
--> ( 1 ) اشارهاى از آيهء شريفه قرآن : ( فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ ) سورهء نحل آيه صدم است و انجوى اشارهاى از فرمايشات مولاى متقيان دانسته و چنين مىنويسد ، ترجمه روايتى است از علىّ بن ابى طالب ( ع ) ، البيت الذى يقرأ فيه القرآن و يذكر اللّه و جل فيه تكثر بركته و تحضره الملائكة و يهجره الشيطان و اين مصرع آخر از سعديست كه حافظ تضمين نموده است . ( 2 ) ستيزيدن يعنى خشم و ناسازگارى كردن ( 3 ) فتراك يعنى تسمه باربند ( 4 ) رمان يعنى انار و لعل رمانى هم بمعنى دانههاى انارست و كنايه از اشك است [ 1 ] پاورقى غزل 130 - مصراع اول بيت سوم در هومن چنين است ، وصف خورشيد بشبپره اعمى نرسد .