شمس الدين حافظ

259

سفينه حافظ ( فارسى )

چو منصور « 1 » از مراد آنان كه بر دارند « 2 » بردارند * بدين درگاه حافظ را چو مىخوانند ميرانند [ 196 آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند ] 132 شماره مسلسل 274 آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند « 3 » * آيا بود كه گوشهء چشمى بما كنند دردم نهفته به ز طبيبان مدعى « 4 » * باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند چون حسن عاقبت نه برندى و زاهديست * آن به كه كار خود بعنايت رها كنند معشوق چون نقاب ز رخ برنمىكشد * هركس حكايتى بتصور چرا كنند گر سنگ ازين حديث بنالد عجب مدار * صاحبدلان حكايت دل خوش ادا كنند بىمعرفت مباش كه در من يزيد « 5 » عشق * اهل نظر معامله با آشنا كنند حالى درون پرده بسى فتنه مىرود * تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند بگذر بكوى ميكده تا زمرهء حضور * اوقات خويش بهر تو صرف دعا كنند پيراهنى كه آيد از آن بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا « 6 » كنند پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منعمان * خير نهان براى رضاى خدا كنند حافظ مدام وصل ميسر نمىشود * شاهان كم التفات به حال گدا كنند « 7 »

--> ( 1 ) مقصود حسين بن منصور حلاج است ( 2 ) بر چوبه دار هستند ( 3 ) حافظ اين غزل را با توجه به اين بيت از شاه نعمت الله ولى كه مىگويد ، ما خاك را به نظر كيميا كنيم * صد درد را بگوشهء چشمى دوا كنيم سروده و كمال خجندى نيز درين مورد گفته : دارم اميد آنكه نظر بر من افكنند * آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند ( 4 ) مقصود حافظ شاه نعمت الله ولى است كه مىگويد « صد درد را بگوشهء چشمى دوا كنيم . » ( 5 ) « من يزيد » يعنى « بازار دادوستد عشق » بعضى نسخ ، من مزيد آورده‌اند كه آن هم صحيح است ( 6 ) پيراهن قبا كردن يعنى چاك دادن لباس ( 7 ) بعضى گويند كه مقصود حافظ از شاهان - شاه نعمت الله ولى است . اللّه اعلم .