شمس الدين حافظ
257
سفينه حافظ ( فارسى )
به زير زلف دو تا چون گذر كنى بينى * كه از يمين و يسارت چه بىقرارانند گذار كن چو صبا بر بنفشه زار و ببين * كه از تطاول « 1 » زلفت چه سوگوارانند « 2 » رقيب درگذر و بيش از اين مكن نخوت * كه ساكنان در دوست خاكسارانند نصيب ماست بهشت اى خداشناس برو * كه مستحق كرامت گناهكارانند نه من بر آن گل عارض غزل سرايم و بس * كه عندليب تو از هر طرف هزارانند تو دستگير شو اى خضر پى خجسته كه من * پياده مىروم و همرهان سوارانند بيا بميكده و چهره ارغوانى كن * مرو به صومعه كانجا سياهكارانند خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد * كه بستگان كمند تو رستگارانند [ 1 ] [ 193 در نظربازى ما بىخبران حيرانند ] 130 شماره مسلسل 272 در نظربازى ما بىخبران حيرانند * من چنينم كه نمودم دگر ايشان دانند عاقلان نقطهء پرگار وجودند « 3 » ولى * عشق داند كه در اين دايره سرگردانند وصف رخسارهء خورشيد ز خفاش مپرس * كه در آن آينه صاحبنظران حيرانند گر شوند آگه از انديشهء ما مغبچگان * بعد ازين خرقهء صوفى بگرو نستانند لاف عشق و گله از يار زهى لاف خلاف * عشقبازان چنين مستحق هجرانند
--> ( 1 ) درازدستى ( 2 ) اندوهدارانند . ( 3 ) برجسته [ 1 ] تفأل : آقاى عبد العزيز صاحب جواهر در دايرة المعارف الإسلامية مىگويند : در بهار 1311 موقعى كه دكتر تا گور شاعر بزرگ هند از راه اصفهان عازم طهران بود ، در اصفهان موفق بملاقات او گرديدم ، ضمن صحبت درباره اشعار فارسى و سخنسرايان بزرگ ، پرسيدم : عقيده شما راجع بحافظ و اشعار او چيست ؟ تا گور پاسخ داد : پدر من فريفته و دلباختهء اشعار حافظ بود و در طفوليت ترجمه آن را به من ياد مىداد و من از ترجمهء اشعار حافظ بىاندازه استفاده برده و از روى ايمان و عقيدهاى كه بديوان حافظ دارم موقعى كه در شيراز بودم و موفق به زيارت قبر شاعر آسمانى شما شدم راجع به آتيه هندوستان تفألى زدم و غزل فوق آمد ( 129 )