شمس الدين حافظ

253

سفينه حافظ ( فارسى )

يا رب اندر دل آن خسرو شيرين‌انداز * كه برحمت گذرى بر سر فرهاد كند حاليا عشوه و ناز تو ز بنيادم برد * تا دگرباره حكيمانه چه بنياد كند گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنيست * فكر مشاطه چه با حسن خدا داد كند امتحان كن كه بسى گنج مرادت بدهند * گر خرابى چو مرا ، لطف تو آباد كند شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد * قدر يك‌ساعته عمرى كه در او داد كند ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرم آن‌روز كه حافظ ره بغداد كند [ 1 ] [ ترك من چون جعد مشكين گرد كاكل بشكند ] 123 * شماره مسلسل 265 ترك من چون جعد مشكين گرد كاكل بشكند * لاله را دل خون شود بازار سنبل بشكند « 1 » ور خرامان سرو گلبارش كند ميل چمن * سرو را از پا دراندازد دل گل بشكند تا هلال ابروى جانان ز چشمم دور شد * اندرين ره سيلها باشد كه صد پل بشكند چون نسيم صبحگاهى پردهء گل بر درد * خار غم اندر دل مجروح بلبل بشكند حافظا اين سرّ وحدت را ز دست خود مده * تا خيال زهد و تقوى را توكل « 2 » بشكند

--> [ 1 ] پاورقى غزل 122 - گويند : ( اين غزل را حافظ از 784 به بعد كه سلطان احمد جلاير در بغداد سلطنت مىكرد گفته و براى او فرستاده و بعضى هم احتمال داده‌اند كه در مدح پدرش سلطان اويس بوده است ) تفأل : خلخالى در حافظنامه مىنويسد : مرحوم نظام الملك حكمت ( مشار الدولة ) در سال 1333 هجرى قمرى موقع جنگ بين الملل اول در اصفهان مردد بود كه با مهاجرين از ايران خارج شود و يا بشيراز پناه ببرد ، تفألى از حافظ مىزند غزل ( 122 ) فوق مىآيد و از عزيمت بشيراز منصرف مىگردد . بعدها معلوم شد كه تا چه حد اين عمل به نفعش تمام شده است . ( 1 ) يكتائى گويد مصراع از مسعود سعد سلمان است ( 2 ) اعتماد كردن و به خدا سپردن