شمس الدين حافظ

254

سفينه حافظ ( فارسى )

[ هر كه او يك‌سرمو پند مرا گوش كند ] 124 * [ 1 ] شماره مسلسل 266 هر كه او يك‌سرمو پند مرا گوش كند * همچو من حلقهء گيسوى تو در گوش كند گر ببيند دهن تنگ تو پاكيزه‌دلى * ز هر بر ياد لبت همچو شكر نوش كند در چمن سوى گل و سوسن و نرگس بگذر * تا زبان همه را حسن تو خاموش كند بستر از لاله و گل ساخت صبا تا كه مگر * ياسمن سنبل زلف تو در آغوش كند زان سبب پيچ و خم و تاب دهى گيسو را * تا بدان صيد دل عاشق مدهوش كند درد من دوش به گوش تو رساندست دلم * خواهد امروز كه جان بر سر آن جوش كند گرچه صد غصه كشد حافظ مسكين ز فراق * چون ببيند رخ تو جمله فراموش كند [ 191 آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند ] 125 شماره مسلسل 267 آن كيست كز روى كرم با من وفادارى كند * بر جاى بدكارى چو من يكدم نكوكارى كند اول ببانگ ناى و نى آرد بدل پيغام وى * وانگه بيك پيمانه مى با من هوادارى كند دلبر كه جان فرسود « 1 » ازو كام دلم نگشود ازو * نوميد نتوان بود ازو باشد كه دلدارى كند گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام * گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طرارى « 2 » كند پشمينه‌پوشى تندخو كز عشق نشنيدست بو * از مستيش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند چون من گدائى بىنشان مشكل بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان با رند بازارى كند زان طرهء پرپيچ‌وخم سهلست اگر بينم ستم * از بند و زنجيرش چه غم آن‌كس كه عيّارى كند شد لشكر غم بىعدد از بخت مىخواهم مدد * تا فخر دين عبد الصمد باشد كه غمخوارى « 3 » كند با چشم پرنيرنگ او حافظ مكن آهنگ او * كان طرهء شبرنگ او بسيار مكّارى « 4 » كند

--> [ 1 ] پاورقى غزل 124 - اين غزل را در ديوان حافظ چاپ كتابفروشى خاور و چاپ قدسى ديدم . ( 1 ) فرسودن يعنى خراب و تباه شدن ( 2 ) تردستى ( 3 ) غرض از فخر الدين عبد الصمد مولانا بهاء الدين عبد الصمد بحرآباديست كه گويند استاد حافظ بوده است ( 4 ) مكارى يعنى فريب‌كارى