شمس الدين حافظ
247
سفينه حافظ ( فارسى )
دانند عاقلان كه نماند جهان بكس * حافظ چرا همه غم سود و زيان خورند [ 1 ] [ 185 نقدها را بود آيا كه عيارى « 1 » گيرند ] 116 شماره مسلسل 258 نقدها را بود آيا كه عيارى « 1 » گيرند * تا همه صومعهداران پى كارى گيرند مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرهء يارى گيرند خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند يا رب اين بچهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند رقص بر شعر تر و نالهء نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در و دست نگارى گيرند قوت بازوى پرهيز بخوبان مفروش * كه در اين خيل « 2 » حصارى به سوارى گيرند « 3 » زاغ چون شرم ندارد كه نهد پا بر گل * بلبلان را سزد ار دامن خارى گيرند تا كنند اهل نظر خاك رهت كحل بصر * عمرها شد كه سر راهگذارى گيرند حافظ ابناى زمان را غم مسكينان نيست * زين ميان گر بتوان به كه كنارى گيرند [ 180 اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند ] 117 شماره مسلسل 259 اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند * مشتاقم از براى خدا يك شكر بخند جائى كه يار ما بشكر خنده دم زند * اى پسته كيستى تو خدا را دگر مخند خواهى كه برنخيزدت از ديده رود خون * دل در هواى صحبت رود « 4 » كسان مبند
--> [ 1 ] پاورقى غزل 115 - اين غزل را در « ديوان حافظ چاپ كتابفروشى خاور » و « قدسى » ديدم . ( 1 ) سنجيدن مقدار زر و سيم نقود و سكهها و محك زدن . ( 2 ) گروه جماعت ( 3 ) غرض اينست كه با يك سوار قلعهاى را فتح كنند . ( 4 ) رود درينجا بمعنى « فرزند » است و بمعنى ساز و زه كمان حلاجى و روده هم آمده است .